مفهوم­شناسی واژه‌ی عزّت و راه­های کسب آن

بتول سادات امینی

چکیده:

طرح مسئله

معنای لغوی و اصطلاحی عزّت

تفاوت عزّت با تکبّر

عزّت حقیقی و ظاهری

عوامل دستیابی به عزّت حقیقی

کژراههای کسب عزّت واقعی

الف) پذیرش ولایت کافران به جای مؤمنین

ب) جستجوی عزّت به وسیله‌ی گناه

نتیجه ی بحث

 

چکیده:

  عزّت در اصل لغت به معنای شدّت و قهر و غلبه است و لازمه‌ی آن شکست­ناپذیری و عدم چیره شدن در مقابل قوای دیگر است. برخی گمان کرده­اند که واژه‌ی عزّت و کرامت هر دو به یک معنا بوده و معادل هم می­باشند در حالیکه دقّت در معنای لغوی این دو کلمه، آنها را از یکدیگر متمایز می­سازد. عزّت نفس، فضیلتی است که بین دو اخلاق رذیله قرار گرفته است و انسان در صورت انحراف از این صراط مستقیم، به دو مسیر انحرافی، یکی تکبّر و دیگر تذلّل گرفتار می­شود. قرآن کریم تمامی عزّت­ها را تنها از آن خدا دانسته است و از اینرو دستیابی به عزّت حقیقی تنها در سایه‌ی تقرّب به خداوند ممکن است. راه­کار عملی در راه رسیدن به عزّت واقعی همان اعتقاد و ایمان به مبدأ  معاد و انجام و انجام عمل صالح و شایسته در راستا آن است. قرآن کریم تبعیّت از اولیاء کفر و نیز انجام معاصی و گناهان را مستمسک عده­ای برای رسیدن به عزّت معرّفی کرده است و بیان می­دارد که این راه­ها هیچگاه نمی­توانند عزّتی را برای انسان به همراه بیاورد.

طرح مسئله

اوّلین قدم در راه کسب فضائل و متخلّق شدن به اخلاق حسنه، شناخت فضیلت و بازشناسی آن از رذیلت است. چه بسا انسان دارای صفتی است که آنرا صفتی اخلاقی محسوب می­کند ولی در واقع حظی از فضیلت نداشته باشد.

از جمله‌ی این صفات، عزّت است که در بسیاری موارد تصوّر صحیحی از آن وجود ندارد و با صفت مذموم کبر خلط می­شود. عزّت از جمله صفاتی است که خداوند در قرآن کریم، به کرّات به خود نسبت داده  و خود را عزیز خوانده است. با این حال این واژه‌ی اخلاقی از ظرافت معنایی ویژه­ای برخوردار است که تأمّل در آن و کشف معنای حقیقی آن می­تواند افق­های تازه­ای را در مقابل دیدگان جویندگان طریق کمال و سعادت بگشاید.

در این تحقیق سعی شده است با بررسی معنای واژه‌ی عزّت، خاستگاه و منشأ آن مورد ارزیابی قرار گرفته و عوامل و موانع دستیابی به این صفت برجسته‌ی اخلاقی شناسائی شود.

معنای لغوی و اصطلاحی عزّت

عزّت مصدر ثلاثی مجرّد از مادّه‌ی (عزّ یعزّ) است[1] که هم به صورت لازم  وهم به صورت متعدّدی در قرآن به کار رفته است[2].

واژه‌ی عزّت مشتقّات فراوانی دارد که معنای همه‌ی مشتقّات آن یکسان نیست بلکه برخی در معنای اصلی این لغت به کار رفته  و برخی به صورت مجازی و استعاری استعمال شده است. در مورد معنای اصلی این واژه در کتب لغت آمده است: واژه‌ی عزّت بر شدّت و قدرت و آنچه که متضمّن معنای غلبه و قهر است  دلالت دارد[3] همچنین در جائی دیگر آمده است: عزّت، در اصل، قدرت وشدّت و غلبه است[4]

از آنجا که شدّت  وقوّت همواره با نوعی تفوّق و عدم چیرگی بر آن همراه است لذا عزّت را به معنای دست­نایافتنی نیز معنا کرده­اند. به طور مثال علامّه‌ی طباطبائی در مورد معنای این واژه می­نویسد:

کلمه‌ی عزّت به معنای نایابی است، وقتی می­گویند فلان چیز عزیز الوجود است، معنایش این است که به آسانی نمی­توان بدان دست یافت و عزیز قوم به معنای کسی است که شکست دادنش و غلبه کردن بر او آسان نباشد؛ بخلاف سایر افراد قوم که چنین نیستند؛ زیرا عزیز در بین خودش مقامی دارد[5]

آية الله جوادی آملی نیز در این زمینه بیان می­دارند: عزّت، حالت نفوذ ناپذیری است که مانع مغلوب شدن است[6]

پس با توجّه به تعاریف بالا می­توان نتیجه گرفت که عزّت در اصل لغت به معنای به شدّت و قهر و غلبه است و لازمه‌ی آن شکست­ناپذیری و عدم چیره شدن در مقابل قوای دیگر است.

گذشته از این معنای حقیقی، واژه‌ی عزّت در معانی دیگری نیز در قرآن کریم به کار رفته است که از جمله‌ی آنها سخت و گران[7]، نایاب[8] است. و به طور کلّی واژه‌ی عزّت و مشتقّات آن 120 بار در قرآن کریم به کار رفته است.

تفاوت عزّت و کرامت

برخی گمان کرده­اند که واژه‌ی عزّت و کرامت هر دو به یک معنا بوده و معادل هم می­باشند در حالیکه دقّت در معنای لغوی این دو کلمه آنها را از یکدیگر متمایز می­سازد.

کرامت از مادّه‌ی کَرَم و به معنای بخشش و نعمت دادن است[9]. کرم اگر وصف خداوند متعال باشد، مراد از آن احسان ونعمت آشکار خداست و اگر وصف بنده‌ی خدا باشد، در آن صورت اسمی است برای اخلاق و افعال پسندیده که از انسان  ظاهر می­شود.[10] از اینرو و با توجّه به آنچه در معنای لغوی مادّه‌ی عزّت گذشت، مشخّص می­شود که این دو واژه از لحاظ معنایی کاملاً با یکدیگر متفاوتند و از همین جهت است که برخی در مقام فرق بین معنای این دو کلمه بیان کرده­اند که: شخص عزیز ابا دارد که علیه وی حکم شود ولی شخص کریم ابا دارد که به نفع او حکم شود[11]

علاوه بر این، یکی از راه­های پی بردن به معنای دقیق یک لفظ بررسی معانی متضادّ آن است کما اینکه گفته شده است که تعرف الأشیاء باضدادها. در مورد دو واژه‌ی عزّت و کرامت نیز باید گفت که در مقابل کرامت، خساست و بخل قرار دارد که یکی از صفات رذیله‌ی اخلاقی است ولی در مقابل عزّت، ذلت و خواری قرار دارد. از همین روست که برخی از محقّقین با در نظر گرفتن معنای ذلّت سعی در تعریف و نمایاندن معنای عزّت نموده­اند: ذلّت یک معنا دارد و آن حقارت و کوچکی در برابر آنچه برتر از اوست؛ همانطور که عزّت، برتری و چیرگی نسبت به دیگران است که از او پایین تر است و هر دوی این صفات در نفس حاصل می­شوند[12]

تفاوت عزّت با تکبّر

برخی بر اثر ناآگاهی، عزّت را با تکبّر و ذلّت را با تواضع اشتباه می­کنند و به خیال عزّت در منجلاب تکبّر غوطه­ور می­شوند و به جای تواضع، کارهای ذلّت بار انجام می­دهند. از اینرو بزرگان دین به این موضوع هشدار داده­­اند که قبل از انجام کارها باید رذایل و فضائل ومرز بین آنها را شناخت.

عزّت نفس، فضیلتی است که بین دو اخلاق رذیله قرار گرفته است و انسان در صورت انحراف از این صراط مستقیم، به دو مسیر انحرافی، یکی تکبّر و دیگر تذلّل گرفتار می­شود.

در تعریف تکبّر گفته اند که تکبّر یعنی انسان از روی عناد و سرکشی از قبول حقیقت امتناع ورزد[13]. از اینرو می­توان نتیجه گرفت که هرجا عزّت نفس به جائی کشیده شود که باعث شود انسان حقی را زیرپا بگذارد و یا از پذیرش سخن حقّی امتناع ورزد، آنجاست که در ورطه‌ی تکّبر سقوط کرده  و متّصف به این صفت رذیله گشته است. انسان عزیز النفس خود را از نظر شرافت انسانی بزرگ می­داند امّا به دیگران هم احترام می­گذارد و به دیگران به دیده‌ی تحقیر نمی­نگرد در صورتی که انسان متکبّر خود را برتر از دیگران می­بیند و همین مسئله گوش وی را از شنیدن سخنان حق و نصیحت­گونه‌ی دیگران سنگین می­کند و باعث می­شود تا به دیگران و سخنان آنها وقعی ننهند.

عزّت حقیقی و ظاهری

شکّی نیست که خصیصه‌ی عزّت­طلبی یکی از گرایش­های فطری انسان بوده و در وجود هر فردی در همه‌ی اعصار و امصار وجود دارد. هر شخصی طبعاً به سمت عزّت نفس گرایش دارد و طبع او از ذلّت و دون­مایگی متنفّر و منزجر است. ولی آنچه مهم است منشأ کسب این عزّت و راه پاسخگویی به این گرایش درونی است. گروهی از افراد با غفلت از راه درست و منشأ حقیقی عزّت، به بی­راه می­روند و سعی می­کنند تا عزّت از غیر منشأ حقیقی آن کسب کنند. ولی قرآن کریم با اشاره به منبع و سرچشمه‌ی حقیقی عزّت، عزّت حقیقی را مخصوص خداوند متعال دانسته و هرآنچه غیر او را عزّتی پوشالی و زوال پذیر معرّفی کرده است. از اینرو لازم است برای شناختن عزّت حقیقی و عزّت کاذب به مشأ عزّت نظری بیافکنیم.

خداوند در قرآن کریم می­فرماید: من کان يريد العزّة فلله العزة جميعاً یعنی هر کس که خواهان عزّت است، همانا کلّ عزّت از آن خداست. از اینرو عزّت حقیقی تنها در نزد خداوند متعال است و اوست که مشأ حقیقی همه‌ی عزّت­هاست و هیچ کس و هیچ موجودی بدون ارتباط با خداوند حظّی از این کمال وجودی ندارد.

آية الله جوادی آملی در تفسیر این آیه بیان می­دارند: اگر در جمله‌ی فلله العزّة جمیعاً  دقت شود، به معنای دقیق­تری می­رسیم و آن اینکه همه باید از عزیز واقعی شدن قطع طمع کنند؛ چون وقتی همه‌ی عزّت منحصراً از آن خداست، ممکن نیست کس دیگری واقعاً عزیز شود؛ زیرا عزّت بی­نهایت او جا برای عزّت غیر باقی نمی­گذارد ایشان در ادامه می­افزاید: بله اگر کسی بخواهد عزیزنما شود، چنین کاری ممکن است، چون می­توان مرآت و آیت خدای عزیز شد، تا عزّت او در چنین آیتی ظهور نماید[14]

حال اگر کسی به این منبع حقیقی عزّت متّصل شد می­تواند به عزّت حقیق نائل شده و مظهری از عزّت لایتناهی پردوردگار گردد. از جمله کسانی که به این شرف بزرگ نائل شدند و به این فیض عظیم رسیده­اند، رسولان و مؤمنین خاص الهی می­باشند. خداوند در مورد ایشان می­فرماید: ولله العزّة و لرسوله و للمؤمنین[15] یعنی همانا عزّت واقعی از آن خدا، پیامبرش و مؤمنین است. بر این اساس هرکسی سهمی از ملک و عزّت داشته باشد، خدای تعالی به او ارزانی داشته و تملیکش کرده است و مردم و امّتی هم که سهمی از عزّت داشته باشند، باز خدا به ایشان داده، پس عزّت تنها و تنها از آن خداست و اگر نزد غیر خدا دیده شود از ناحیه‌ی خداست[16]

در مقابل این عزّت که عزّتی واقعی است و از خداوند نشأت گرفته است، عزّت ظاهری قرار دارد که تنها صورتی از عزّت به همراه داشته ولی در باطن چیزی جز ذلّت و خواری نیست. عزّت ظاهری آن است که انسان با فراموش کردن منشأ حقیقی عزّت یعنی خداوند، برای عزیز کردن خود به عوامل دیگر چون جاه، مقام، ثروت، شهرت و.. چنگ زند و در پناه این عوامل، به دنبال آن باشد تا قدرتی را به دست آورد که به هیچ وجه دچار شکست نشده و مغلوب نگردد و همواره عزیز باشد. خداوند متعال در شرح حال اینگونه افراد می­فرماید: واتّخذوا من دون الله آلهة لیکونوا لهم عزّاً یعنی مشرکان خدای یگانه را ترک گفته و خدایان باطل مانند بتها و فراعنه را عزّت و احترام دنیوی برگزیدند، در تفسیر المیزان در ذیل این آیه آمده است:

منظوراز این آلهه، ملائکه و جنّ و مقدّسین از انسان­ها و جبّاران از ملوک است؛ چون بیشتر مشرکین برای ملوک قداستی آسمانی قائل بودند و معنای این که خداوند فرمود: تا عزّت آنها باشد این است که تا شفیع آنان باشند و به درگاه خدا نزدیکشان کنند ودر نتیجه به عزّت دنیا برسند و این عزّت ایشان را به سوی خیرات کشانده و از شرور براند.[17]

عوامل دستیابی به عزّت حقیقی

حال که منشأ حقیقی عزّت مشخّص شد و معلوم گردید که تنها راه دستیابی به عزّت حقیقی اتّصال به منبع اصلی آن و جستجوی عزّت از جانب اوست، سوال اصلی این است که راه عملی رسیدن به این عزّت چیست و اساساً قرآن کریم چه راه­کارهایی را در این جهت ارائه داده است.

در جواب باید گفت که برای رسیدن به عزّت، راهی جز پیمودن طریق عبودیّت خداوند وجود ندارد و عبودیت نیز در دو چیز خلاصه می­شود؛ یکی ایمان و دیگری عمل صالح.

خداوند در ضمن آیه­ای با اشاره به منشأ حقیقی عزّت، راه­کار عملی آنرا نیز معرفی کرده است: من کان یرید العزّة فلله العزّة جمیعا، الیه یصعد الکلم الطیّب و العمل الصالح یرفعه[18]

مرحوم علامه(ره) در تفسیر شریف المیزان در تبیین کلمه‌ی طیّب و عمل صالح می­فرمایند: مراد از کلمه‌ی طیّب عقاید حقّه است که انسان، اعتقاد به آنرا زیربنای اعمال خود قرار می­دهد و قدر متیقّن از چنین عقایدی، کلمه‌ی توحید است که برگشت سایر عقاید حقه نیز به سوی آن است و منظور عمل صالح، عملی است که سزاوار است تا مورد قبول خداوند واقع شود، چون مهر عبودیّت و اخلاص بر آن خورده است و چنین عملی، اعتقادحق را در مأثّر گشتن و در حقیقت در صعود او به سوی خدا کمک می­کند.[19]

کژراه­های کسب عزّت واقعی

حال که راه رسیدن به عزّت واقعی روشن گردید بد نیست تا به طرق پنداری که برخی افراد از آنها برای رسیدن به عزّت استفاده می­کنند ولی در نهایت حظّی از آن نمی­برند اشاره­ای داشته باشیم.

الف) پذیرش ولایت کافران به جای مؤمنین

گاهی اوقات مشاهده‌ی قدرت و استیلای ظاهری برخی اربابان قدرت و سردمداران سلطه باعث می­شود تا وجود انسان مقهور شکوه ظاهری آنها گردیده و لذا با تقرّب به آنها و پیشوا قرار دادن ایشان، به دنبال آن باشد تا به عزّت برسد. به طور مثال، فرعون در زمان خود درسایه‌ی حکومت وفرمانرواری خود و استثمار مردم، رعب و وحشتی در میان مردم حاکم کرده بود که باعث شده بود عزّت پوشالی از وی در اذهان مردم نقش بندد. زمانی که ساحران برای مبارزه و مسابقه با موسی علیه السلام جمع شدند وقتی در مقابل فرعون قرار گرفتند خطاب به وی گفتند: ... بعزّة فرعون انّا لنحن الغالبون[20] یعنی به عزّت فرعون که ما غلبه خواهیم کرد. چنین عزّت­های پوشالی باعث می­شود تا انسان از منشأ حقیقی عزّت یعنی خداوند غافل شده و با تقرّب به صاحبان آن به دنبال کسب عزّت باشد. خداوند با تقبیح این عمل و سرزنش کسانی که از این طریق به دنبال عزّت هستند می­فرماید: الّذین یتخذون الکافرون اولیاء من دون المؤمنین، ایبتغون عندهم العزّة فأن العزة لله جمیعاً[21] یعنی آیا کسانی که کافرین را به جای مؤمنین پیشوا و ولی خود قرار می­دهند و عزّت را از ناحیه‌ی آنها می­جویند(نمی­دانند) که تمامی عزّت ها در نزد خداست.

ب) جستجوی عزّت به وسیله‌ی گناه

معروف است که راه کج هیچگاه انسان را به منزل نمی­رساند. زمانی که روشن شد انجام عمل صالح زمینه­ساز دستیابی به عزّت واقعی است، واضح است که انجام گناهان و ارتکاب معاصی ثمره­ای جز ذلّت و دون­مایگی به همراه نخواهد داشت. امّا آنچه مایه‌ی شگفتی است آن است که گروهی از این طریق به دنبال آنند که به عزّت نائل گردند. به طور مثال، حاکم جبّار وسلطه گری که به دنبال تثبت قدت خود و شکست­ناپذیری در مقابل تهدیدات است و در حقیقت، به دنبال عزّت است، گمان می­کند که با قتل و غارت و تجاوز به مال و ناموس مردم قادر است تا به این هدف دست یابد و عزیز و شکست­ناپذیر گردد در حالیکه ثمره‌ی چنین اعمال ناشایستی، چیزی جز حقارت و در نهایت سقوط و اضمحلال نخواهد بود.

خداوند از کسانی نام می­برد که زمانی که در روی زمین تمکّنی را به دست می­آورند، به فساد و از بین بردن نسل بشر و محصولات زراعی اقدام می­ورزند. ایشان وقتی در مقابل دعوت به تقوا و پرهیز از جرم و جنابت قرار می­گیرند، با تکبّر از آن سرباز زده و نمی­پذیرند. خداوند در توصیف این عکس العمل ایشان می­فرماید: أخذته العزّة بالأثم مرحوم طبرسی در تفسیر این فقره از آیه می­نویسد: گناهی که دل داشتند او را مغرور کرده و باعث شده تا خود را بزرگ بشمارد[22] آری خداوند از این حالت غروری که در آنها به واسطه‌ی اعمال زشتشان ایجاد شده به عزّت یاد کرده است تا به این نکته توجّه دهد که اینها این مطلوب ذاتی خویش یعنی عزّت طلبی را در گناه جستجو می­کردند ولی این راهی است که به مقصد نمی­رسد در نهایت خزلان و خسران ابدی را به همراه دارد. کما اینکه خداوند در ادامه می­فرماید: فحسبه جهنّم و لبئس المهاد یعنی جهنّم برای آنها کفایت می­­کند و چه جایگاه سوئی(در انتظار آنان است)

بنابراین می­توان نتیجه گرفت که با انجام گناه و تضییع حقوق مردم و زیرپاگذاشتن قوانین شرع، هیچگاه نمی­توان عزّتی را برخود دست و پا کرد و سرانجام چنین اموری جز ذلّت و خواری و از افتادن از چشم مردم نیست.

نتیجه‌ی بحث

در این نوشتار، با بررسی معنای لغوی و اصطلاحی واژه‌ی عزّت روشن ساختیم که این واژه‌ی قرآنی از ظرافت معنایی خاصی برخوردار بوده و متمایز از صفات اخلاقی دیگری مانند کرامت است. همچنین می­توان گفت که عزّت سجیّه­ای اخلاقی است که حد اعتدلال دو صفت مذموم تکیّر و ذلّت به شمار می­رود. همچنین مشخّص گردید که عزّت واقعی در گرو اعتقادات و باروهای صحیح و انجام اعمال شایسته و صالحی است که با نیّت صادق و از روی اخلاص انجام داده می­شود. و تبعیّت از اولیاء کفر و نیز انجام معاصی و گناهان هیچگاه عزّتی را برای اانسان به همراه نمی­آورد.



پاورقی

[1] - ابن منظور، لسان العرب، ج9، ص 185.

[2] - قریشی، قاموس قرآن، ج4، ص 339

[3] - ابن فارس، معجم مقائیس اللغة، ج4، ص 38

[4] - ابن منظور، همان، ص 185

[5] - موسوی همدانی، ترجمه‌ی المیزان، ج3، ص 206

[6] - جوادی آملی، توحید در قرآن، ص 369

[7] - لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتّم توبه/128

[8] - انّ الذبن کفروا بالذکر لما جاءهم و انّه لکتاب عزیز بقره/206

[9] - راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص707

[10] - قریشی، همان، ج6، ص103

[11] - موسوی جزائری، فروق اللغات فی التمییز بین مفاد الکلمات، ص 176.

[12] -حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج3، ص305

[13] - ابراهیم مصطفی، المعجم الوسیط، ص 773

[14] - جوادی آملی، توحید در قرآن، ص372

[15] - منافقین/8

[16] - موسوی همدانی، همان، ص206

[17] -همان، ص 147

[18] - منافقون/ 8

[19] - موسوی همدانی، همان، ص 29-30

[20] - شعراء/44

[21] - نساء/ 139

[22] - حسن نوری، ترجمه‌ی مجمع البیان، ج4، ص22

 

 

منابع و مراجع

1- قرآن کریم

2-  ابن منظور، لسان العرب، بیروت: دارالأحیاء الثراث العربی، 1408ق

3- سید علی اکبر قریشی، قاموس قرآن، تهران: دارالکتب الأسلامیّه، 1378ش

4- ابن فارس، معجم مقائیس اللغة، مکتب الأعلام الأسلامی، 1404ق

5- محمد باقر موسوی همدانی، ترجمه‌ی المیزان نوشته‌ی علامه‌ی طباطبائی، دفتر انتشارات اسلامی

6- عبدالله جوادی آملی، توحید در قرآن، قم: اسراء، چ2، 1385ش

7- راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، دمشق: دارالقلم، 1412ق

8- موسوی جزائری، فروق اللغات فی التمییز بین مفاد الکلمات، تهران: مکتب النشر الثقافة الأسلامیّه،1458ق

9- ابراهیم مصطفی، المعجم الوسیط

10- حسن نوری، ترجمه‌ی تفسیر مجمع البیان طبرسی، تهران: انتشارات فراهانی، 1363ش

11- حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران: وزارة الثقافه و الارشاد الاسلامی، 1368.ه.ش

12- ناصرمکارم شیرازی، تفسیرنمونه، تهران: دارالکتب الأسلامیّه، چ3، 1362ش