بررسی عملکرد بهائیت در عصر پهلوی

سمیه کارگر


چکیده

مقدمه

1. وضعیت بهائیت در عصر پهلوی

1-1. وضعیت دولت و ملت

2-1. وضعیت دولت و بهائیت

3-1. وضعیت ملت و بهائیت

2 . چهره های شاخص بهایی در عصر پهلوی

1-2. تیمسار ایادی

2-2. امیر عباس هویدا

3-2. ملیحه نعیمی

3. فعالیتهای بهاییان در عصر پهلوی

1-3. فعالیت های اجتماعی

1-1-3. محفل روحانی ملی بهائیان ایران

2-1-3. انجمن شور روحانی

2-3. فعالیت اقتصادی

4. یهودیان بهائی

5. رابطه‌ی بهائیان با یهودیان اسرائیل

نتیجه گیری

منابع

الف منابع فارسی

ب- منابع انگلیسی

ج- روزنامه ها و مجلات

 

چکیده

بهائیت نام فرقه­ای مذهبی است که در قرن سیزدهم هجری قمری پا به عرصه‌ی وجود گذاشت و امروزه در برخی نقاط جهان پیروانی دارد. کشور اسلامی ایران نیز یکی از کشورهایی است که در عصر پهلوی میزبان این مهمان ناخوانده بود. آنچه در این نوشتار می­آید مروری بر عملکرد بهائیت در عصر پهلوی است. بر اساس مهم­ترین یافته­های این تحقیق، سیاست­های ضددینیِ حکومت پهلوی مجالی ایده­آل برای گسترش این فرقه بود تا آنجا که بهائیان در این دوره افزون بر توسعه‌ی جمعیتی، سیطره­ای محسوس بر مناصب دولتی و ثروت­های ملی پیدا کردند.

مقدمه

تاریخ چند صد ساله اخیر ایران، مملو از جنبش های سیاسی است که بر اساس ایدئولوژی مذهب شیعه، حوادث اجتماعی مختلفی را رقم زده اند. این جنبش ها یا در مقابل استعمار بیرونی قد علم کرده اند و یا در برابر استبداد داخلی قیام نموده اند و ملت را در مقابل دولت استبدادی قرار داده اند.

گرچه هر یک از این جنبش ها دارای زمینه های خاصی بوده اند، ولی تقریباً تمامی آن ها یک نقطه مشترک داشته اند و آن نقطه مشترک همان اتکاء مردم به مذهب و علمای مذهبی بوده است؛ و مردم مذهب را به عنوان تکیه گاه خود در برابر هر مشکلی انتخاب می کرده اند.

استعمارگران با تجربه ای که از جنبش های ضد استعماری در ایران به دست آوردند، بر آن شدند تا پایه های اعتمادی مذهب را مورد تردید و تزلزل قرار دهند از این رو در ایران مرامی را بدعت گذاشتند که بعد ها به نام بهائیت مشهور گشت.

بهائیت به عنوان یک جنبش اجتماعی در قرن سیزده هجری (نوزده میلادی) در ایران پا به عرصه وجود گذاشت و به عنوان حرکتی علیه سنت های دینی و اجتماعی حاکم بر جامعه به حیات خویش ادامه داد. این جنبش در کنار حکومت های استعماری و در مقابل فرهنگ اصیل ملی- اسلامی قرار گرفت و به عنوان ابزار استعمارگران به کار رفت. از نظر اجتماعی بروز این جنبش در ایران زمانی بود که پس از جنگ های ایران و روس به علت افزایش تماس با فرهنگ اروپایی، نوگرایی افکار بسیاری از متفکرین و نیز عوام را به خود مشغول کرده بود و در نتیجه مخالفت با سنت های غلطی نظیر استبداد شاهان، زمینه برای ظهور حرکت های اجتماعی فراهم شده بود. در چنین شرایطی جنبش های اصلاحی چندی در ایران شکل گرفتند و در این فضا برخی به فکر تغییر فرهنگ ملی حاکم و ایجاد نو آوری های مذهبی افتادند. در نتیجه این طرز تفکر بود که فرقه هایی چون شیخیه و بهائیه در کنار مکاتب سکولار در ایران ظاهر شدند و همواره در مقابل حرکت های احیاگر سنت های ملی و دینی ایستادند و حرکت های سنت شکن را تأیید کردند. با این طرز فکر کلی، این فرقه ها- حتی اگر به قول بعضی به وسیله همان استعمارگران به وجود نیامده باشند- آلت دست استعمارگران قرار گرفتند.

1. وضعیت بهائیت در عصر پهلوی

در دوره پهلوی به ویژه پهلوی دوم، به علت مساعد شدن شرایط، حضور بهائیان در صحنه های اجتماعی، به خصوص سیاسی و اقتصادی گسترده تر شد؛ زیرا سیاست ها و برنامه های ضد دینی دستگاه حاکمه، مطابق میل و هدف بهائیان واقع گشت که همکاری آنها با دولت را موجب شد. این همکاری در روند افزایش تعداد نفرات بهائیان تأثیر گذارد. چنان که یونس افروخته، از سران بهائی تهران، به این مورد اعتراف کرده و می نویسد: در قزوین که بودم، زمانی که هفتاد نفر قزوینی هموطن و همشهری و بعضی سلاله متقدمین به زیارت من شتافتند، با دیدن و تجمع این احباب روح جدیدی در من تولید شد، زمان طفولیت خود را به خاطر آوردم و بلیات آن زمان را از نظر گذرانیدم که به چه اندازه ملاحظه و احتیاط در نیمه های شب می رفتیم و چه رنج ها و تعب ها که احباء در آن زمان متحمل می شدند تا این که کلمه ای را به گوش همدیگر برسانند و بالاخره مورد چه بسیار صدمات و لطمات واقع می شدند. امروز الحمدالله به برکت همت اولیاء و از تأثیر دم مطهر شهدا (!!!) حکومت عادله استقرار یافت، دوستان متشتت و پریشان کم کم جمع می شوند و انجمن روحانی تشکیل می دهند. [1]

افزایش بی رویه تعداد بهائیان به دنبال برنامه ریزی ها و سازماندهی های جهانی شوقی افندی جانشین عباس افندی (عبدالبهاء) و رهبر بهائیان هم زمان با حکومت پهلوی سرعت بیشتری به خود گرفت؛ چندان که در اوایل سده بیستم میلادی تعداد بهائیان در جهان، نزدیک به ده هزار نفر گزارش می شد. بیست سال بعد حوالی 1307 ش، حسن نیکو این رقم را اغراق آمیز دانست و شمار بابی ها در سراسر جهان را اعم از ازلی (از دیگر انشعابات فرقه بابی) و بهائی 5207 نفر اعلام نمود و نوشت 3960 نفر بهائی در ایران زندگی می کند[2].

دنیس مک ایوان، استاد دانشگاه نیوکاسل انگلیس در دایره المعارف ایرانیکا می نویسد: بهائیگری در سال های 1928 1952 میلادی افزایش سریعی نداشت، ولی از سال 1952 م/ 1331 ش گسترش آن شتاب گرفت و این امر به دلیل برنامه ریزی ها و سازماندهی هایی بود که با برنامه جهاد ده ساله شوقی افندی آغاز شد[3].

دایره المعارف ایرانیکا(1998 م) اوج گسترش بهائیت را در دهه 1960 م/ 1338 ش می داند که سبب شد در اواخر سده بیستم میلادی شمار نهاد های بهائی به بیش از 150 مجمع روحانی ملی و نزدیک به 20 هزار مجمع روحانی محلی برسد[4].

عناصر بهائی به خصوص بعد از نهضت 15 خرداد 1342 در بخش های مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور حضور فعال یافتند و با تضعیف قدرت روحانیت به عنوان یک نهاد ملی توسط دستگاه دولتی، زمینه حضور روشنفکران و کارگزاران غیر دینی، از جمله بهائیان فراهم شد. این تغییرات به گونه ای صورت گرفت که بخش بزرگی از نیروی دولت در اختیار بهائیان قرار می گرفت و طمع ایجاد مرکزیت این فرقه در ایران، به گونه ای که مورد نظر رهبرانشان بود، بیشتر می شد. اما پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، جرقه ای بود که سبب متزلزل شدن این فرقه متمرکز و قوی گردید.پس از انقلاب بسیاری از بهائیان همراه با اربابانشان به خارج گریختند، عده ای نیز سرکوب شدند و برخی هم به دین اسلام گرویدند.

در این فصل به بررسی وضعیت بهائیان در دوران دو پادشاه سلسله پهلوی می نشینیم. در ابتدا به بررسی وضعیت اقتدار دولت و ملت، در گفتار دوم به رابطه دولت و بهائیت و درگفتار سوم به رابطه ملت با بهائیان خواهیم پرداخت.

1-1. وضعیت دولت و ملت

یکی از دستاوردهای انقلاب مشروطه پس از غلبه مشروطه خواهان بر مشروعه خواهان، حاکمیت اندیشه‌ی کافی نبودن دین برای اداره جامعه و تسلط منطق ایجاد تحول اجتماعی بر اساس مدل های غربی و عمدتاً اقتباس از غرب بود. دولت منتخب مجلس نیز ملی تلقی می شد و به این ترتیب رهبری روحانیت به عنوان تنها رهبر مردم زیر سوال می رفت.

رضا خان با استفاده از این جو به تضعیف نهاد مذهب پرداخت و از حیطه اقتدار روحانیت کم کرده و به پهنه اقتدار دولت افزود. در فضای این سیاست راهبردی، جایی برای درخشش جنبش ها و یا فرقه های مذهبی در صحنه اجرایی کشور وجود نداشت زیرا به طور کلی مذهب زیر سوال بود. تفاوت این دوران با دوره قاجار در این بود که در زمان حکومت قاجاریه برای خارج ساختن سیاست و اقتدار از دست روحانیت، ایجاد تشتت دینی لازم بود، اما حال که اقتدار یکسره از دست آنان خارج شده بود و دولت نماینده مردم تلقی می شد، دیگر نیازی به استفاده از این روش در صحنه سیاست نبود، ضمن این که وجودشان برای تضعیف مذهب در بین توده های مردم بی فایده هم تلقی نمی شد.

رضا شاه از طریق برنامه های نوسازی خود موجب شد سازمان مذهبی کشور بسیاری از نقش ها و اکثر اقتدار رسمی خود را از دست بدهد. رضا شاه درست در ابتدای کار به نام مدرن کردن نهاد اقتصاد قانون تجارت را عرضه کرد و این قانون به تدریج جایگزین احکام اسلامی تجارت مندرج در دروس مکاسب روحانیت گشت. تغییر در نظام قضایی کشور نیز آغاز شد. رضا شاه نمی خواست علما را از دیدگاه بیرون کند بلکه می خواست مطمئن شود که نظارت کامل بر نظام قضایی تحت کنترل حکومت باشد. همچنین دیگر اصلاحات فرهنگی را اعمال نمود که حیطه اقتدار مذهب را به نفع گسترده اقتدار دولتی جدید کم می کرد.[5]

الگار این موقعیت را به شرح زیر وصف می کند:

علاوه بر همه این امور [ایجاد محدودیت در استفاده از علماء در قوه قضائیه] در مورد برگزاری مجالس مذهبی، به خصوص در ارتباط با عزاداری برای امام حسین (علیه‌السلام)  شهید کربلا، محدودیت ها و ممنوعیت هایی قائل شد. این قاعده حتی در قم و مشهد هم اعمال می شد. علاوه بر آن همه فعالیت های پهلوی به گونه ای تنظیم شده بود که یک فرهنگ رقیب بر مدرنیزم (نوگرایی) و ملی گرایی قومی بر اساس مقررات دولتی به وجود بیاورد و مدیریت فرهنگ اسلام را در ایران بشکند[6].

اصلاحات و نوسازی پس از رضا شاه توسط فرزندش که علناً توسط متفقین روی کار آمد ادامه یافت. برای جلب قلوب مردم و متدینین، اجرای مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام)  که ممنوع اعلام شده بود آزاد گشت و حجاب زنان دیگر جرم تلقی نشد. دیگر آزادی های دموکراتیک در قالب یک حکومت لیبرال منش نیز ارائه شد به نحوی که فرق مختلف فکری در ایران رواج یافتند. در دهه اول روی کار آمدن محمد رضا شاه، روزنامه ها آزادی نسبی یافتند و احزابی نظیر حزب توده، حزب سوسیالیست های خداپرست و غیره در کنار گروه فداییان اسلام رونق گرفت.

پس از در گذشت آیت الله بروجردی در سال 1340 ه.ش، محمد رضا شاه احساس نمود که فرصتی برای خارج کردن کامل مذهب از امور اجتماعی به دست آمده است. ابتدا لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی را در دولت علم به تصویب رساندند که با عکس العمل شدید روحانیت مواجه شد. اما همان نهضت موجب شناسایی آرایش نیروهای مذهبی شد و حمله همه جانبه دوم که در مقابل نهضت 15 خرداد و در دفاع از انقلاب به اصطلاح سفید صورت گرفت، روحانیت را به شدت منزوی نمود. از این پس بود که بهائیان علناً در صحنه اجتماعی و سیاسی کشور ظاهر شدند. به عبارت دیگر حضور آنان در صحنه پس از اطمینان از سرکوب کامل روحانیت شیعه و نهاد مذهب پس از قیام 15 خرداد در سال 1342 و تبعید حضرت امام در سال 1343 می باشد. در همین سال است که هویدا به سمت نخست وزیری انتخاب می شود و مدیریت برنامه های شاه را به عهده می گیرد و حدود 13 سال در این منصب باقی می ماند.

2-1. وضعیت دولت و بهائیت

در دوران پهلوی به ویژه در دوره پهلوی دوم به علت مساعد شدن شرایط حضور بهائیان در صحنه های اجتماعی و به خصوص سیاسی، شاهد حضور گسترده و فعال آنان در مناصب کلیدی هستیم. آغاز حکومت رضا خان با ابتدای رهبری شوقی افندی جانشین عباس افندی همراه است. در دوران پهلوی شاهد این هستیم که بهائیت در پناه دولت خود را حفظ کرده بر پیروان خود می افزاید و در این دوران ایران به پناهگاه امنی برای بهائیان تبدیل می گردد. به نظر می رسد رضا خان نسبت به بهائیان بسیار خوش بین بوده است، چنان که یکی از افسران بهائی را به عنوان آجودان مخصوص فرزند خود ولیعهد انتخاب می کند. به گفته حسین فردوست این شخص که سرگرد صنیعی نام داشت، بعدها سپهبد می شود و به وزارت جنگ و تصدی یکی دیگر از وزارتخانه ها منصوب می گردد و این مثال خود حاکی از احترام و اعتماد رضا خان به بهائیان و میزان نفوذ آنان در دستگاه دولتی می باشد.[7]

جنبش بهائیت در دوران پهلوی یکی از شاخه های بسیار موثر و با نفوذ در تشکیلات سیاسی دولت و به تبع آن ساختارهای فرهنگی و اقتصادی کشور بوده است. در دوران پهلوی اول سیاست دین و روحانیت زدایی و مطابق میل و هدف بهائیان بود. در زمان پهلوی دوم، نیز محمدرضا پهلوی معتقد بود که بهائیان علیه او توطئه نمی کنند بنابر این وجودشان در مناصب دولتی برای او مفید تلقی می شد. آنان هم از این موقعیت برای ثروتمند شدن و در دست گرفتن اقتصاد کشور سود می جستند. آنان با استفاده از نفوذ سیاسی خود در غصب اموال دیگران نیز کوشا بودند. کارهای هژبر که اغلب با زورگویی و اعمال فشار بر مردم و حتی مقامات دولتی همراه بود، از نمونه های این گونه ثروت اندوزی ها می باشد. به نظر فردوست کسب ثروت های فراوان به نام هژبر یزدانی همه متعلق به جامعه بهائیت می باشد و نام هژبر در حقیقت پوششی برای کسب قدرت اقتصادی توسط این فرقه بوده است.[8]  آنان از این قدرت اقتصادی و حتی زن برای تبلیغ و جلب دیگران استفاده می نمودند و ازدواج بهائی با مسلمان را به عنوان شیوه ای تبلیغی تجویز می نمودند. به همین مناسبت بود که ایران بعد از آمریکا بیشترین تعداد بهائیان را دارا می باشد. آنان در مواقع قدرت در فرم های رسمی، مذهب خود را بهائی ذکر می کردند و بعد از تخریب حظیرة القدسشان، مذهب خود را اسلام قید می کردند.[9]

به طوری که اطلاعات فوق نشان می دهد دستگاه دولت محمد رضا پهلوی تا حد زیادی در اختیار بهائیان قرار داشت و آنان از نفوذ بسیار زیادی برخودار بودند. در این دوره آنان کاملاً مانند یک حزب عمل می کردند و از این طریق سیطره خود را بر بخش عظیمی از دستگاه دولتی و اقتصاد و فرهنگ کشور اعمال می نمودند. مرکز آنان در اسرائیل بود و با یک تشکیلات بسیار منظم و گسترده با این مرکز در ارتباط بودند. به همین مناسبت غیر از نفوذ دولتی، آنان با داشتن ارتباط با کشور های خارجی به خصوص اسرائیل و انگلستان در حقیقت کارگزاران آن کشور ها در ایران بودند.

3-1. وضعیت ملت و بهائیت

بهائیت در میان توده‌ی مردم متدین جایگاهی نداشت و روحانیت و افراد متدین کشور به شیوه های مختلف برای مقابله با بهائیت وارد میدان شدند که از جمله تحرکات انجام شده توسط ملت، تأسیس سازمانی تحت عنوان انجمن حجتیه به وسیله عده از مذهبیون بود.

نام این سازمان که در حدود سال 1332 تأسیس شد، انجمن خیریه حجتیه مهدویه می باشد که به آن انجمن ضد بهائیت و یا اختصاراً انجمن نیز گفته می شد. موسس این انجمن یک روحانی به نام شیخ محمد ذاکر زاده تولایی است که به شیخ محمود حلبی شهرت دارد. انگیزه تأسیس این گروه آن بود که آقای حلبی در سال های 32 ایشان خوابی می بینند که در آن امام زمان (عج) به نامبرده امر می فرمایند که گروهی را برای مبارزه با بهائیت تشکیل دهند. این انجمن در همه شهر هایی که بهائیان در آن ها فعال بودند تشکیل شد و با یک پیگیری سازمان یافته در صدد مبارزه با آنان بر آمد. فعالیت های آنان عمدتاً فرهنگی و در راستای پیشگیری از تبلیغ و ترویج بهائیت، منزوی نمودن بهائیان در جامعه و نیز دعوت آنان به دین مبین اسلام بود.

در دوران حیات این انجمن بسیاری از جوانان متدین جذب آن شدند. با توجه به این که انجمن یک مشی غیر سیاسی برای خود انتخاب نموده بود، پوشش های مناسبی برای فعالیت های سیاسی برخی از متدینین مخالف شاه نیز بود، اما سازمان اطلاعات و امنیت شاه گهگاه یورش هایی به محل های تشکیل این انجمن می برد و در بازجویی ها آنان را که به قصد مبارزه با دولت در این انجمن گرد آمده بودند دستگیر و زندانی می کرد. از نظر آقای پرورش، شاه نیروهای انجمن و بهائیت را در یک موازنه قرار داده بود، تا یکدیگر را کنترل کنند[10]. حضرت امام (ره) به عنوان رهبر نهضت اسلامی در دوران شاه به علت مشی غیر سیاسی آنان و تشویق جوانان به شرکت در مبارزات بی خطر با بهائیت به عوض مبارزه با شاه، این حرکت را مورد تأیید قرار نمی دادند. از نظر حضرت امام، در زمان غیبت مسلمین می بایست در جهت تشکیل حکومت نواب امام عصر (عج) تلاش نمایند و حکومت ولی فقیه را تشکیل دهند. این اعتقاد با مشی غیر سیاسی انجمن سازگار نبود. به هر صورت این انجمن تا بعد از انقلاب اسلامی وجود داشت و در سال 1363، یعنی یکسال پس از اعلام انحلال تشکیلات بهائیت در ایران و پس از سخنرانی حضرت امام در مورد روحانیونی که دین را از سیاست جدا می دانند اعلام تعطیلی نمود.

در دوره پهلوی سازمان روحانیت خود به طور علنی علیه بهائیت تحرکاتی داشت که مشهورترین این حرکت ها مخالفت های مرحوم فلسفی است. از سال 1330 ش به خصوص در دوره نخست­وزیری حسین علاء دست بهائیان در امور کشور باز تر شد. به همین دلیل شکایات زیادی در این مورد به آیت الله بروجردی رسید. ایشان هم آقای فلسفی را مأمور مقابله با تبلیغات بهائیت نمودند.

به این ترتیب سلسله سخنرانی هایی توسط آقای فلسفی و دیگر وعاظ بهائیت انجام گرفت که منجر به مقابله مردم با بهائیان شده حضیر القدس آنان مورد هجوم واقع شد و حتی در برخی از روستا ها افراد معدود بهایی ساکن در آن جا به بیرون رانده شدند. در این حرکت بسیاری از مکان های مذهبی بهائیان نیز تخریب شد. در اثر این حادثه تعدادی از بهائی ها از ایران رفتند و ایادی نیز به دستور شاه نه ماه به ایتالیا رفت[11].

پس از فوت آیت الله بروجردی حضرت امام خمینی (ره) به صورت فعال وارد صحنه سیاست کشور شدند. ایشان خطر بهائیان را برای اسلام و کشور جدی دانستند و به روحانیت در درجه اول سفارش اکید کردند تا مردم را از این خطر اگاه نمایند. خود حضرت امام (ره) در مواقع مختلف برای اگاهی دادن به مردم اقدام می نمودند. مثلاً در اوایل دهه 40 در مخالفت با بهائیت و این که آنان جاسوسان اسرائیل هستند مطالبی بیان داشته اند. در سال 1341 ش وقتی دو هزار نفر از بهائیان ایران با عنایات و تخفیفات ویژه از طرف دولت برای شرکت در جلسه بهائیت عازم لندن شدند، امام اعتراض خود را به دفعات اعلام داشتند. در یک جمع بندی می توان گفت که از دیدگاه حضرت امام (ره) بهائیت با سازمان خود در ایران به جاسوسی برای اسرائیل یعنی بزرگترین دشمن مسلمانان در منطقه مشغول بود و در اساس برای شکستن مذهب شیعه و روحانیت به وجود آمده بود. بنابر این مبارزات حضرت امام علیه بهائیت تا بعد از انقلاب اسلامی ادامه پیدا کرد.

2 . چهره­های شاخص بهایی در عصر پهلوی    

برخی چهره­های مطرح بهائی در دوران حکومت پهلوی عبارت­اند از:

1-2. تیمسار ایادی

پدر ایادی از رهبران مذهبی بهائی ها بود و این سمت به ایادی به ارث رسیده بود، لذا بدون تردید باید گفت که او از آغاز توسط سرویس انگلیس نشان شده بود و واجد شرایط یک جاسوس طراز اول بود و لذا او را به دربار معرفی کردند. نقشی را که ایادی تا انقلاب برای غرب داشت مجموع چهره های غرب روی هم نداشتند.[12]

 فردوست او را به عنوان پزشک ارتش، پزشک علیرضا پهلوی برادر شاه و پزشک خود شاه معرفی می کند. او هر روز در اوقات فراغت، شاه را می دید و شغل­های فراوانی داشت. مشاغل او به گفته فردوست همه مهم و پولساز بودند. او رئیس بهداری کل ارتش بود که در این پست، ساختمان بیمارستان های ارتش، وارد کردن وسایل آنان و وارد کردن داروهای لازم به امر او بود. دادن درجات پرسنل بهداری ارتش از گروهبان تا سپهبد به امر او بود و هیچ پزشک سرهنگی بدون امر او سرتیپ نمی شد. ایادی رئیس اتکا یعنی فروشگاه های زنجیره ای ارتش و نیروهای انتظامی بود. سازمان دارویی کشور تماماً تحت امر ایادی بود و وارد کردن اقلام دارویی بنابر صلاح دید این مبلغ بهائیت بود. شیلات جنوب و تعیین این که به کدام کشور ها و شرکت ها اجازه صیادی داده شود نیز در اختیار او بود[13]. مشاغل فوق میزان نفوذ ایادی در دولت و ارتش شاهنشاهی را که در آن زمان مقتدرترین ارتش خاورمیانه خوانده می شد نشان می دهد. فردوست با توجه به نفوذ ایادی می گوید نمی دانم در این دوران آیا ایادی بهائی بر ایران سلطنت می کرد یا محمد رضا پهلوی؟[14] در دوران قدرت ایادی تعداد بهائیان ایران به سه برابر رسید و در ایران بهائی بیکار وجود نداشت. به عقیده وی ایادی در رساندن هویدا به نخست وزیری نقش اصلی را داشت.[15]

2-2. امیر عباس هویدا

پدرش کارمند وزارت امور خارجه بود. وی نیز در شهریور 1322 ش به استخدام وزارت امور خارجه در آمد. در اول مهر ماه 1323 ش از سربازی به وزارت امور خارجه باز گشت و به عضویت در اداره اطلاعات این وزارتخانه در آمد و در بهمن همان سال به اداره سوم سیاسی انتقال یافت. در تاریخ 1/5/1325 ش کارمند اداره حفاظت منافع ایران در آلمان گردید و پس از آن سرکنسول ایران در اشتوتگارت و اندکی بعد، وزیر امور خارجه گردید. هویدا وزیر دارایی در دولت حسنعلی منصور نیز بود و سرانجام در سال 1343 به عنوان نخست­وزیری رسید.[16]

انتصاب هویدا به صدارت نه تنها اعتراض عامه مردم، بلکه حتی اعتراض خواص رژیم پهلوی را نیز بر انگیخت. به طوری که در یکی از گزارش های ساواک آمده است که: سناتور جهانشاه صمصام در پایان جلسه روز 17/11/1343 مجلس سنابه سناتور مسعودی باحضور یکی از خبرنگاران جراید اظهار داشته: حیف است به این مملکت و ملت کسی چون هویدا که بهائی است حکومت کند. (گزارش ساواک 18/11/1343)[17]

در دوران نخست وزیری هویدا دست اندازی بهائیان به مراکز حساس مملکت به شدت فزونی یافت و با وجود نارضایتی عمومی، تمهیداتی برای از میان بردن آثار سوء این وابستگی اندیشیده شد. از جمله این تمهیدات دستور به اخراج تعدادی کارمند بهائی از شرکت نفت بود که با عکس العمل گسترده سران بهائیت از جمله سپهبد صنیعی وزیر جنگ، سر لشگر ایادی پزشک مخصوص شاه و سرهنگ شاه قلی و عده ای دیگر مواجه شد که نهایتاً از اخراج کارمندان جلوگیری کردند.[18]

3-2. ملیحه نعیمی

وی همسر سپهبد خسروانی و فرزند عبدالحسین نعیمی از مأمورین قدیم اینتلجنت سرویس و از کارگزاران اصلی بهائیت ایران بود.[19] در تاریخ 10/7/1345 ش ساواک تهران چنین گزارش می دهد: ... خانم نعیمی... که اکنون همسر سر لشکر خسروانی می باشد یکی از بهائی‌های متعصب و با نفوذ فرقه بهائیان ایران است.... دختر آقای نعیمی که زن سر لشکر خسروانی است در چند سال قبل توانست به طور محرمانه شوهرش رابه دین بهائی گرایش دهد.[20]

این گزارش به خوبی نشان می دهد که بعد از سرکوب قیام 15 خرداد، نفوذ بهائیان در ایران افزایش می یابد و در ارتش، دانشگاه و نیز عرصه های مختلف اقتصادی و فرهنگی افراد پر قدرتی از بهائیان بوده اند. همچنین وابستگی بهائیان به خارج از کشور و به خصوص به انگلستان از این اسناد به خوبی آشکار می گردد. این وابستگی از نوع اطلاعاتی و یا به عبارت دیگر جاسوسی می باشد. ادامه گزارش فوق این نتیجه گیری را روشن تر می کند.

در ادامه این گزارش آمده است که خانم نعیمی از چندی قبل عهده دار انجام وظایف پدرش با سرویس های اطلاعات سفارت انگلیس و مقامات انگلیس است و سالی چند مرتبه به اروپا و انگلستان مسافرت و در کنفرانس های بهائیان جهان از طرف زنان بهائی ایران شرکت می نماید و به دلیل انجام وظایف در جهت ترویج و توسعه نفوذ بهائیان مقام اول را در بین بهائیان ایران دارا می باشد.[21]

3. فعالیت­های بهاییان در عصر پهلوی

برخی از فعالیت­های بهائیان در عصر پهلوی عبارت­اند از:

1-3. فعالیت های اجتماعی

بهائیان در دوره پهلوی، اقدام به پایه ریزی تشکیلات گسترده ای برای توسعه نفوذ خود در ایران و سایر نقاط جهان نمودند و تلاشی سازمان نیافته را در این جهت آغاز کردند.

یکی از کارهای مهمی که شوقی افندی در دوره رهبری خود انجام داد، تشکیل و تأسیس مرکز بزرگ بهائی بیت العدل اعظم در حیفا بود. چون شوقی افندی فرزند جانشین بلافصلی نداشت، برای اداره جامعه بهائیت پس از خود تشکیل شورای بین المللی بهائی بیت العدل را لازم دانست. این شورای جدید التأسیس عهده دار انجام سه وظیفه بود: اول آن که با اولیای اسرائیل ایجاد روابط نماید، ثانیاً، افندی را در ایفای وظایف مربوط به ساختمان فوقانی مقام اعلی کمک و مساعدت کند؛ ثالثاً با اولیای کشور در باب مسائل مربوطه به احوال شخصیه داخل مذاکره شود.[22]

اعتقاد بهائیان در خصوص حکومت متحد جهانی و نیز با توجه به همزمانی تهیه نقشه دهساله[23] شوقی افندی، با تشکیلاتی شدن بهائیان ایران، نفوذ سیاسی و اقتصادی آنان نیز در کشور بیشتر شد. به طور کلی باید گفت، تأسیس سازمان ها و محافل ملی توسط بهائیان ایران و وابستگی این نهاد ها به مراکز بزرگ و بین المللی بهائیان جهان بیت العدل اعظم به دوام طولانی بهائیان کمک کرد. تشکیلات تبلیغاتی بهائیان ایران که به تبعیت از بیت العدل اعظم به وجود آمد عبارت بود از: 1- محفل روحانی ملی بهائیان 2- انجمن شور روحانی.

1-1-3. محفل روحانی ملی بهائیان ایران

این محفل مهمترین تشکیلات تبلیغاتی بهائیان ایران محسوب می شد که در سال 1300 ش /1340 ق در تهران تشکیل شد و نخستین سازمان منسجم و هماهنگی بود که با برنامه ریزی های جهانی شوقی افندی گسترش یافت و شعبه ای از آن در خاک اسرائیل تأسیس شد. مدتی پس از تأسیس آن در مرکز جهانی بهائیت در اسرائیل به رسمیت شناخته شد. همچنین نامه مسرت بخشی که حاوی مژده ای بزرگ برای بهائیان ایران بود، توسط شوقی افندی به این نهاد ارسال شد.[24]

وظایف محفل ملی بر مبنای دستورات ولی امر الله که در بیت العدل اعظم در حیفا اقامت داشت صورت می گرفت. غالب اعضای آن از رجال درجه اول بهائی کشور انتخاب می شدند. یهودیان بهائی شده (جهودان) بیشتر از سایرین در این نهاد عضو بودند و در قلب آن خاندان های برجیس، ارجمند، حکیم،  جاوید، حقیقی، ثابت و غیره جای داشتند.[25]

چنان که در فصول آینده خواهیم گفت، یهودیان از نخستین گروه هایی بودند که بهائی شدند و به طور علنی در ترویج و گسترش کمی و کیفی بهائی گری شرکت کردند.[26]

علاوه بر محافل مذکور، محافل کوچکتری نیز در شهر های مختلف تأسیس شد که آن را محافل شهری و بلدی می خواندند. محفل های کوچکی هم در قریه ها و محله های کوچک شهر ها تشکیل شد که بزرگان قریه و محل با تشکیل جلسات در آن گرد می آمدند و در مسائل مختلف به تبادل نظر می پرداختند. به طور کلی هدف نهایی بهائیان از این اعمال، ازدیاد وابستگان به فرقه بهائی تا حداکثر نفوذ در تمام قسمت ها و نقاط مختلف کشور به خصوص در میان مردم دهات و عشایر بود. به این منظور محفل بهائیان ایران دستوراتی به شعبات خود در شهرستان ها و روستا ها صادر می کرد.

محفل ملی برای سهولت تبلیغات در میان روستاییان و به ویژه عشایر و ایلات، کتاب ها و جزواتی را که درباره افکار، عقاید و روحیات آنان، خصوصاً آداب و رسوم شان، نوشته شده بود، تهیه می کرد و در اختیار مبلغان خود می گذاشت. این امر به سرعت تبلیغ در میان عشایر و ایلات کمک می کرد.[27] بهائیان تبلیغات خود را صرفاً به ایران موکول نکردند؛ بلکه به دستور بیت العدل اعظم مبلغان بهائی ایران به دورترین نقاط جهان، چون آفریقا، آمریکای جنوبی و شبه قاره هند، فرستاده می شدند.

محفل ملی جهت گسترش امر تبلیغ، تسهیلات زیادی در اختیار مبلغان و سایر عناصر بهائی فعال در امر تبلیغ می گذاشت. اعطای زمین، اعطای وام، هزینه های تحصیل برای دانشجویان بهائی که قصد تحصیل در دانشگاه های خارج داشتند و غیره نمونه ای از تلاش های بهائیان را در ازدیاد جمعیت خود نشان می دهد.

بهائیان در حل اختلافات خود، هر کجا که بودند به این محافل مراجعه می کردند و از رجوع به مقامات قضایی و دولتی جداً دوری می نمودند. در حقیقت در هر شهر و هر نقطه ای احساس بیگانگی و در عین حال استقلال کرده و دستورات خود را بر هر قانون و دستور مقامات کشوری و محلی ترجیح می دادند. به همین منظور در تقویت سازمان مرکزی خود تلاش می کردند و از طریق ارسال هدایا، کمک های مالی، در آمد ناشی از موقوفات و دیگر عواید متفرقه، خارج محافل خود را تأمین می کردند.[28]

محافل مذکور در تهران و شهرستان ها دارای تشکیلات گسترده ای بود و سازمانی ها و نهاد های رسمی و غیر رسمی متعددی را اداره می کرد؛ انجمن جوانان بهائیان ایران، موسسه مطبوعات امری، لجنه[29] ملی تبلیغی و مهاجرت، اماکن امری، انجمن شور روحانی ملی، مدارس تابستانه، شرکت امنا، شرکت نو نهالان، مطبوعات سمعی بصری، نشر نفخات الله و ... به علاوه چندین مجله و هفته نامه، آهنگ بدیع، اخبار امری، چهره نما و مجله بین المللی نجم باختر که توسط بهائیان لندن منتشر می شد، در میان بهائیان ایران چاپ و توزیع می شد. از طرف دیگر در ادامه فعالیت های تبلیغاتی نهاد های یادشده، بسیاری از مبلغان سعی می کردند با دادن پول به افراد طبقه پایین جامعه، آنان را فریب داده به مذهب بهایی در آورند. بیشتر شان نیز با سوء استفاده از مشاغل خود به تبلیغ بهائی گری پرداختند.

2-1-3. انجمن شور روحانی

بهائیان از آغاز، کار خود را به تبلیغ و پرورش مبلغین استوار ساختند و کوشیدند تا از راه تبلیغ در محافل و مجامع مختلف و تربیت مبلغین ورزیده، به توسعه و ترویج مردم خود بپردازند. آنان چه در کتب و انتشارات خود و چه در برخورد با پیروان مذاهب مختلف می کوشیدند از طریق تبلیغ، مردم را با هدف های خود آشنا سازند، به همین منظور به توسعه نهاد های تبلیغاتی دست زدند و پس از تأسیس محفل ملی روحانی مرکز انجمن شور روحانی ملی را به سال 1306 ش تأسیس کردند. این نهاد در واقع انشعابی از سازمان محفل ملی بود و زیر نظر آن فعالیت می کرد. انجمن شور روحانی در اولین جلسه خود، کشور را از لحاظ امری به هفده قسمت تقسیم کرد. این امر از یک سو سبب شد کار تبلیغات در مجامع بهائی توسعه شایان توجهی یابد و از سوی دیگر سبب شد از راه انتشار آمار و ارقام گوناگون که خود اولین تبلیغات بود، جهانیان را به اصطلاح در قبال پیشرفت های بهائیت به شگفتی وا داشته، باعث جلب توجه آن ها می شدند. به همین جهت سعی می کردند با برگزاری جلسات تبلیغاتی در سراسر نقاط ایران، مردم را با اصول و عقاید خود آشنا سازند. آنان در برگزاری این جلسات و اداره آن وقت زیادی به خرج می دادند، تا از این طریق در جلب قلوب مردم برآیند. علاوه بر تشکیل جلسات، برگزاری کنفرانس ها و نشست های سالانه، با حضور بهائیان جهان، از اقدامات دیگری بود که انجمن شور روحانی در توسعه تبلیغات از آن استفاده می کرد. انجمن روحانی با ایادیان بیت العدل ارتباط داشت و در جلساتی که در کشور بر پا می کرد، از مبلغان بهائی جهت ایراد سخنرانی و تشریح جریان بهائی گری دعوت می کرد.

2-3. فعالیت اقتصادی

از زمانی که بهائی ها عملاً قدم در عرصه سیاست گذاردند و در صدد برپا نمودن هویت سیاسی مستقلی بر آمدند، فعالیت در بخش اقتصاد و تجارت را شروع کردند. طبیعی است برای رسیدن به هویت مستقل سیاسی، نیاز به پول و سرمایه وجود دارد. از این رو همواره فعالیت در بخش کشاورزی و تجارت مورد توصیه رهبران بهائی قرار داشته است. اولیای امر بهائی لحظه ای از اندیشه عمران و ترقی غافل نبودند. از جمله این که عبدالبهاء هنگام مسافرت خود به اروپا در ملاقات با احبای ایرانی گفت: حال شما باید در ترقی زراعی و صناعی و تجاری در ایران بکوشید.[30]

بهائی ها از همان آغاز سعی کردند اوضاع اقتصادی خود را بهبود بخشند، تا از سویی بتوانند در مقابل ناملایمات و سختگیری های جامعه شیعی کشور دوام بیاورند و با تحکیم پایه های قدرت خود در عرصه اقتصاد کشور، اهرم فشاری علیه شیعیان به دست آورند و از سوی دیگر با بالا بردن توان اقتصادی خود، نبض قدرت سیاسی کشور را به دست گیرند. آنان با فعالیت ها و عملکرد های خود در دوران پهلوی دوم توانستند به اهداف خود برسند؛ به گونه ای که در این زمان، اغلب اشخاص طراز اول در اقتصاد و سرمایه داری، بهائیان بودند. افزایش قدرت اقتصادی بهائیان در جهت قدرت سیاسی آن ها با حمایت دولت و دربار صورت گرفت. آنان با بهره گیری از پست ها و مشاغل کلیدی حتی المقدور به غصب اموال و املاک دیگران پرداختند.

بهائیانی که به مقامات حساس می رسیدند از موقعیت خود برای ثروتمند شدن جامعه بهائیت، استفاده می کردند. فردوست می گوید: بهائیانی که من می شناختم، همه ثروتمند بودند، مانند عبدالحسین نعیمی وتژه که زمین پنج هزار متری در خیابان آیزنهاور (نرسیده به پپسی کولا، خیابان آزادی فعلی) را به جامعه بهائیت اهدا کرده بود و گاهی در آن جا جمع می شدند. آبادی حدیقه (شرق اقدسیه) نیز متعلق به بهائی ها بود... بهائی ها اراضی شمال حدیقه را تا قله کوه دیوار کشی و تصرف کرده بودند. آن ها در اتوبان تهران- کرج زمین های وسیعی را تصرف کرده، گنبد آبی رنگی به پا کرده بودند، از این نمونه ها زیاد است...[31]

قدرت اقتصادی بهائیان تنها در تهران متمرکز نشده بود؛ آن ها در شهر های مختلف، زمین های کشاورزی زیادی را خریده بودند، گاهی اوقات تمام یک روستا متعلق به یک بهائی بود.

خرید و فروش غیر قانونی و بدون ثبت در دفتر اسناد و املاک رسمی اراضی از بارزترین روش بهائیان بود. چون بهائیت در ایران به عنوان یک دین به رسمیت شناخته نشده بود، لذا از لحاظ حقوقی امکان به ثبت رساندن املاک و اموال به نام تشکیلات و سازمان های بهائی وجود نداشت. بنابر این اموال و املاک وقف شده به محافل بهائیان به نام افراد و اشخاص و غالباً به نام شوقی افندی ثبت می شد.

امپریالیسم آمریکا بیشترین کمک را در این عرصه در اختیار بهائیان گذاشت و به عنوان اولین دولت، موقوفات بهائی ها را به رسمیت شناخت[32]. کارگزاران آمریکایی پا را از این هم فراتر گذاشتند و برای بهره برداری هرچه بیشتر از این فرقه، کلیه عوارض مالیات های موقوفات بهائی ها را لغو کردند. بنابر این نظر به تعصب شدید بهائیان و عدم احساس ملیت و وطن پرستی، بهائیان ایران همواره سعی می کردند از انجام تعهدات حقوقی و قانونی خود در قبال دولت شانه خالی کنند. آن ها به هیچ وجه راضی نبودند به دولتی مالیات دهند که آیین آن ها را به رسمیت نشناخته است. آن ها سعی می کردند با دادن مبالغی رشوه به کارمندان مالیاتی، از این عمل صرف نظر کنند.

4. یهودیان بهائی

بهائیان در راستای اقدامات خود، سعی می کردند از وجود یهودیان در گسترش نفوس خود استفاده کنند. آنان از پیدایش، همواره تلاش می کردند از یهودیان، استفاده کرده، آن ها را بهائی کنند. اسماعیل رائین می نویسد: بیشتر بهائیان ایران یهودیان و زرتشتیان هستند و مسلمانانی که به این فرقه گرویده اند در اقلیت می باشند. اکنون سال هاست که کمتر شده مسلمانی به آن ها پیوسته باشد. [33] همچنین عبدالحسین آیتی سال ها پیش از رائین در زمان حکومت رضا شاه به سلطه یهودیان بر جامعه بهائی ایران اشاره کرده و می نویسد: این بشارتی است برای مسلمین که بساط بهائیت به طوری که خالی از اهل علم و قلم شده که زمام خامه را به دست مثل حکیم و اسحاق یهودی و امثال او داده اند.

اگرچه بیشترین پیروان مسلک بهائیت یهودیان بودند، اما به این نکته باید توجه کرد که گرایش یهودیان به بهائیت همانند گرایش یهودیان به اسلام واقعی نبود. بلکه یهودیان در صدد بودند تا با پذیرش آئین بهائی، منافع استعماری و جاسوسی خود را بیش از پیش تحقق بخشند. بهائیان نیز تلاش می کردند از اختلاف دیرین مسلمانان و یهودیان استفاده کرده، یهودیان را به عنوان حامیان و پشتیبانان اصلی دین تازه تأسیس خود قرار دهند، از این طریق هر دو گروه به اهداف استعماری بلند مدت خود نائل آیند. اسماعیل رائین در این باره می نویسد: بهائیان از بدو پیدایش تا به امروز همواره از جهودان ممالک استفاده کرده، آن ها را بهائی کرده اند، می دانیم که ذات یهودی با پول و ازدیاد سرمایه عجین شده است. یهودیان ممالک مسلمان که عده کثیری از آن ها دشمن مسلمانان هستند و همه جا در پی آزار رسانیدن و دشمنی با مسلمین می باشند، خیلی زودتر از مسلمانان به بهائیت گرویده اند و از امتیاز های مالی بهره فراوان برده و می برند و مقداری نیز به مرکزیت بهائیت (عکا) می فرستند. [34]

در هر صورت چه گرایش یهودیان به بهائیت ظاهری باشد و صرفاً به جهت پیشبرد منافع و اهداف آنان صورت گیرد و چه عکس این قضیه باشد، باید اذعان کرد که یهودیان اولین گروهی بودند که به مسلک بهائیت لبیک گفتند و بعدها نیز از سر سخت ترین مدافعان کیش بهائیت شدند.

5. رابطه‌ی بهائیان با یهودیان اسرائیل

پس از تأسیس دولت جدید اسرائیل در سرزمین اشغالی فلسطین 1948 م/1327 ش، ایران یکی از معدود کشور های اسلامی بود که در سال 1329 ش آن را به رسمیت  شناخت و در بیت المقدس سرکنسولگری دایر نمود[35]. ویلیام شوکراس در کتاب آخرین سفر شاه درباره شناسایی اسرائیل توسط دولت ایران برای اولین بار فاش می سازد که اسرائیل شناسایی خود را با پرداخت مبلغ چهار میلیون دلار به ساعد مراغه ای (نخست وزیر وقت)، به دست آورد[36].

اسرائیل، رژیم شاه را تنها متحد و دوست خود در منطقه خاورمیانه تلقی می کرد. ولی محمد رضا شاه به خاطر جو ضد اسرائیلی در بین مردم ایران و مسلمانان جهان و واکنش منفی محافل و شخصیت های ملی، نمی توانست به طور علنی روابط خود را با اسرائیل رسمی کند. به همین دلیل با وجود رابطه با اسرائیل، رژیم در ظاهر خود را ضد اسرائیل نشان می داد و در سازمان ملل و سایر سازمان های بین المللی تخصصی همیشه علیه اسرائیل رأی می داد و در ردیف کشور هایی قرار داشت که رژیم صهیونیستی را محکوم می ساختند. ولی این روش اسمی برخورد ایران با اسرائیل بود و در خفا اینان همکاری بی سر و صدایی با هم داشتند.

این گونه همکاری بی سرو صدا نه تنها به نفع دول استعماری انگلیس ،آمریکا و اسرائیل بود، بلکه بهائی ها نیز از این موقعیت در جهت ارتقای منافع خود استفاده می کردند.

همکاری گسترده بهائی ها با صهیونیست ها در جریان انتقال یهودیان جهان به فلسطین اشغالی افزایش یافت. در این برهه از زمان، کشور ایران به عنوان ایستگاه انتقال یهودیان ممالک همجوار شناخته شده بود. به این نحو که یهودیان کشورهای آسیایی به ایران مهاجرت می کردند و انجمن صهیونیست ایران- که بعد ها به آژانس یهود تغییر نام یافت- ترتیب مهاجرت آنان را به اسرائیل می داد و تسهیلات لازم را برای آنان فراهم می آورد.

همگام با تکاپو های یهودیان، بهائیان ایران نیز مشغول جمع آوری پول برای کمک به یهودیان اسرائیل شدند[37]

یکی از کسانی که در گسترش روابط سیاسی و اطلاعاتی بین ایران و اسرائیل نقش تعیین کننده ای داشت، مئیر عزری نماینده دولت اسرائیل در تهران بود. عزری یهودی ایرانی تباری بود که در سال 1328 ش به همراه ده ها نفر از یهودیان ایرانی به اسرائیل مهاجرت کرده بود. او توانسته بود با کمک دوستان بهائی خود مانند عبدالکریم ایادی، ملاقات هایی بین شاه و مقامات عالی رتبه اسرائیلی از جمله ژنرال هرکایی (رئیس اطلاعات ارتش اسرائیل) ترتیب دهد. از جمله پیامد های این ملاقات موافقت محمد رضا شاه با افتتاح دفتر نمایندگی سیاسی ایران در تل آویو بود.[38]

روابط نزدیک و بسیار صمیمانه عالی ترین نماینده دولت اسرائیل (مئیر عزری) با سرکردگان بهائی در ایران نشانگر اوج همکاری و همیاری بهائیان و رژیم غاصب صهیونیستی در این برهه از زمان می باشد.


نتیجه گیری

نتایج این نوشتار عبارت­اند از:

1. فرقه‌ی بهائیت در قرن سیزدهم هجری پا به عرصه‌ی وجود گذاشت؛

2. با روی کار آمدن حکومت پهلوی به ویژه پهلوی دوم- فصل جدیدی در تاریخ فعالیت های تبلیغاتی فرقه بهائیت گشوده شد. در این دوران بهائیان با تأسیس تشکیلات گسترده، با مرکزیت اسرائیل، به تقویت نفوذ خویش پرداختند، به ویژه آن که سیاست های دین زدایی رضا خان را موافق با برنامه های خود دیدند.

3. بهائیت در میان توده‌ی مردم متدین جایگاهی نداشت و روحانیت و افراد متدین کشور به شیوه های مختلف برای مقابله با بهائیت وارد میدان شدند که تأسیس سازمانی تحت عنوان انجمن حجتیه به وسیله عده از مذهبیون یکی از مهم­ترین جلوه­های این مخالفت­ها بود.

4. چهره­های شاخص بهائیان در دوره‌ی پهلوی عبارت­اند بودند از: تیمسار  ایادی، امیرعباس هویدا و ملیحه نعیمی.

5. فعالیت­های بهائیان بنابر دستورات ولی الله در بیت العدل الاعظم واقع در اسرائیل انجام می­شد.

6. بهائیان با تشکیل محفل روحانی ملی و نیز انجمن شور روحانی به گسترش فعالیت­های تبلیغی خود پرداخته که در نتیجه‌ی آن تعداد ایشان در ایران افزایش یافت.

7. بهائیان رابطه‌ی نزدیکی با اسرائیل داشتند، از همین رو بود که یهودیان بسیاری وجود داشتند که بهائی شده بودند، اگر چه بهائی شدن یهودیان از روی ظاهر بود.

 

منابع

الف منابع فارسی

1-                  ازغندی، علیرضا، روابط خارجی ایران(1320- 1357)، انتشارات قومس، تهران، 1379 ش.

2-                  افروخته، یونس، ارتباط شرق و غرب در عهد سلطنت رضا شاه پهلوی، انتشارات مرکز ایران، تهران، 1310 ش.

3-                  افندی، شوقی، قرن بدیع، نصرت الله مودت، انتشارات موسسه ملی مطبوعات امری، تهران، بی تا.

4-                  اللهیاری، احمد، بهائیان در عصر پهلوی، انتشارات دفتر پژوهش های موسسه کیهان، تهران، 1387 ش.

5-                  الگار، حامد، نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت، انتشارات توس، تهران، 1359 ش.

6-                  رائین، اسماعیل، انشعاب در بهائیت پس از مرگ شوقی ربانی، انتشارات موسسه رائین، تهران، 1357 ش.

7-                  زاهد زاهدانی، سید سعید، مبانی روش تفکر اجتماعی در اسلام، انتشارات بهینه، تهران، 1369.

8-                  شوکراس، ویلیام، آخرین سفر شاه، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، انتشارات البرز، تهران، 1369 ش.

9-                  فاضل مازندرانی، اسدالله، رهبران و رهروان در تاریخ ادیان، انتشارات موسسه ملی مطبوعات امری، تهران، بی تا.

10-               مدرسی چاردهی، -، شیخیگری و بابیگری، بی نا، تهران، 1354 ش.

11-               موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، سازمان یهودی و صهیونیستی در ایران، انتشارات اطلاعات، تهران، 1381 ش.

12-               موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ج1 و 2، انتشارات اطلاعات، تهران، 1368 ش.

13-               نیکو، حسن، فلسفه نیکو در پیدایش راهزنان و بدکیشان، بی نا، بی جا، بی تا.

ب- منابع انگلیسی

14-Encyclopedia, Iranica, London and New York, Rutledge and Kegan Pall. Vol, 1, 1985.

 

ج- روزنامه ها و مجلات

15- مجله اخبار امری، ارگان رسمی بهائیان ایران، ش 10 و 11 و 12، بهمن، اسفند و فروردین 1332 و 1333 ش.

 



[1] . افروخته، یونس، ارتباط شرق و غرب در عهد سلطنت رضا شاه پهلوی، (انتشارات مرکزی ایران، تهران، 1310 ش)، ص 176 .

[2] . نیکو، حسن، (فلسفه نیکو در پیدایش راهزنان و بدکیشان، (بی نا، بی جا، بی تا)، ج2، ص 214.

[3] . Encyclopedia, Iranica London and New York, Rout ledge and Kegan Pall. Vol, 1, 1985, P.449.

[4] . همان.

[5] . زاهد زاهدانی، سید سعید، مبانی روش تفکر اجتماعی در اسلام، (انتشارات بهینه، تهران، 1369 ش)، صص 215 و 216.

[6] . الگار، حامد، نقش روحانیت پیشرو در جنبش مشروطیت،( انتشارات توس، تهران، 1359 ش)، صص 741 و 742 .

[7] . موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، (انتشارات اطلاعات، تهران، 1368 ش)، ج1، صص 56 و 57 .

[8] . همان، صص 375 و 377.

[9] . همان، ص 377.

[10] . همان، ص 35 .

[11] . موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، همان، صص 201 و 204 .

[12] . همان، ص 201.

[13] . همان، ص 204 .

[14] . همان.

[15] . همان، ص 374.

[16] . موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، همان، ج2، صص 367 و 374.

[17] . همان.

[18] . همان، ص 390 .

[19] . همان، ص 454 .

[20] . همان، ص 455.

[21] . همان.

[22] . افندی، شوقی، قرن بدیع، نصر الله مودت، (موسسه ملی مطبوعات امری بدیع، تهران، بی تا)، ج2، ص 162.

[23] . نقشه دهساله شامل 28 هدف بود که در مدت ده سال یعنی از 1952 تا 1963 باید به مرحله اجرا در می آمد. تهیه و تنظیم آن توسط شوقی افندی در اکتبر 1952 م/1330 ش آغاز شد. پس از تنظیم این طرح شوقی از بهائیان سراسر جهان خواست با اهداء کمک های مالی به بیت العدل اعظم وی را در انجام این هدف یاری رسانند.

[24] . مجله اخبار امری، ارگان رسمی بهائیان ایران، شماره 10 و 11 و 12، بهمن و اسفند و فروردین 1332 و 1333 ش.

[25] . رائین، اسماعیل، انشعاب در بهائیت پس از مرگ شوقی افندی، (انتشارات موسسه رائین، تهران، 1357 ش)، صص 267 و 269 .

[26] . همان، ص 302 .

[27] . فاضل مازندرانی، اسدالله، رهبران و رهروان در تاریخ ادیان، (انتشارات موسسه ملی مطبوعات امری، تهران، بی تا)، ج9، صص 8 و 9.

[28] . اللهیاری، احمد، بهائیان در عصر پهلوی، (انتشارات دفتر پژوهش های موسسه کیان، تهران، 1387 ش)، ص 32.

[29] . لجنه به مفهوم آن است که عده ای دور خود گرد آیند و هر لجنه می باید از 9 نفر تشکیل شود و نتیجه جلسات خود را به محفل بهائیت آن شهر گزارش دهند.

[30] . مدرسی چهار دهی، -، شیخیگری و بابیگری، (بی نا، تهران، 1354 ش)، ص 23.

[31] . موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، همان، ج2، ص 375 .

[32] . رائین، اسماعیل، همان، ص 246 .

[33] . همان.

[34] . همان، ص 171.

[35] . ازغندی، علیرضا، روابط خارجی ایران(1320 -1357)، (انتشارات قومس، تهران، 1379ش)، ص 412.

[36] . شوکراس، ویلیام، آخرین سفر شاه، عبد الرضا هوشنگ مهدوی، (انتشارات البرز، تهران، 1369 ش)، ص 93.

[37] . موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، سازمان یهودی و صهیونیستی در ایران، (انتشارات اطلاعات، تهران، 1381 ش)، ص 536.

[38] . ازغندی، علیرضا، همان، ص 414.