جایگاه عقل در قرآن با تاکید بر تفسیر المیزان

زهرا رئیسی و عشرت فاطمه


 

چکیده:

طرح مسئله

تاکید قرآن بر استفاده از عقل

تقلید کورکورانه؛ مانع تفکر عقلانی

قرآن و دعوت به تعقل

1. تفکر در نشانههای خداوند در عالم هستی

تعقل در زنده شدن زمین پس از مردن آن

تعقل در تنوع میوهها

تفکر در اختلاف شب و روز

2. تفکر در آفرینش انسان

اثبات شایستگی خداوند برای عبادت

اثبات قدرت خداوند در امکان مسخ کفار

3. تعقل در آثار گذشتگان

4. تعقل در محال بودن شریک برای خداوند

5. تعقل در نزول قرآن کریم

5. تعقل در برتری آخرت بر دنیا

تلازم عدم استفاده از عقل با ارتکاب گناهان

 

چکیده:

 قرآن کریم، به دفعات انسان را به استفاده از عقل فراخوانده و انسان­هایی که از عقل خود استفاده نمی کنند،‌ را بدترین جنبندگان روی زمین دانسته است. قرآن کریم با ایجاد ارتباط بین دیانت و عقلانیّت، کافران را انسان­هایی نادان معرفی کرده است و ارتکاب برخی از گناهان را نیز به عدم استفاده از عقل نسبت می دهد از نظر قرآن کریم، یکی از عوامل استفاده نکردن از عقل، تقلید کورکورانه از گذشتگان است؛ قرآن کریم انسان ها را به خصوص به اندیشه و تعقل در برخی امور فراخوانده است که برخی از آنها عبارتند از: الف. تعقل در نشانه­های خداوند در عالم هستی،‌ از قبیل تعقل در زنده شدن زمین پس از مردن آن، اختلاف شب و روز، تنوع میوه ها و ...  ب. تعقل در آفرینش انسان؛ ج. تعقل در آثار گذشتگان؛ د. تعقل در محال بودن شریک برای خدا؛ ه. تعقل در نزول قرآن کریم و تعقل در برتری آخرت بر دنیا.  قرآن کریم،.

طرح مسئله

عقل در مبانی اندیشه اسلامی جایگاهی بس رفیع دارد، به گونه­ای که از آن به عنوان حجت باطنی در مقابل حجت ظاهری و انبیاء‌ یاد شده است.

در اصول اعتقادات، عقل تنها منبع برای اثبات آموزه­های کلی و زیربنایی اعتقادی و کلامی است و استفاده از غیر آن، کارگشا نبوده، بلکه در مواردی دور و باطل است. در فروع احکام نیز، عقل به عنوان یکی از ادله چهارگانه استنباط در مذهب شیعه شناخته می­شود.

قرآن کریم به عنوان منشور اساسی مسلمانان در بسیاری از موارد انسان ها را به اندیشه و تعقل فراخوانده است و از عدم استفاده از آن مذمت کرده است.

آنچه در این نوشتار مورد تأکید قرار گرفته است، جایگاه عقل از منظر قرآن کریم با تأکید بر نظریات مفسر بزرگ شیعه مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان است.

مباحث راجع به عقل، بسیار گسترده­تر از یک نوشتار چند صفحه­ای است،‌ از این رو در این تحقیق، از مباحث فراوانی چشم­پوشی کرده و تنها به برخی از مباحث به طور گذرا اشاره شده است.

تاکید قرآن بر استفاده از عقل

قرآن کریم به دفعات انسان­ها را به استفاده از عقل دعوت کرده است و در این راستا از اقوامی یاد می­کند که به دلیل عدم استفاده از عقل مورد توبیخ پیامبران قرار گرفته­اند. انبیاء بزرگ الاهی در مواجهه با بت­پرستان،‌ همواره آنها را دعوت به مراجعه به عقل کرده­اند. از باب نمونه می­توان به داستان حضرت ابراهیم علیه السلام اشاره کرد که وقتی بت­پرستان گفتند که ابراهیم بت­ها را شکسته است؟ در جواب فرمود:

 بل فعلهم کبیرهم هذا فاسالوهم ان کانوا ینطقون فرجعوا الی انفسهم فقالوا انکم انتم الظالمون[1]  یعنی بلکه بزرگ بت­ها آنها را شکسته است. اگر سخن می گویند،‌ از آنها سوال کنید. بت­پرستان به نفس خود مراجعه کرده پس گفتند که حقیقتا شما از ظالمان هستید.

ابراهیم علیه السلام با توبیخ آنها فرمود:

أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ ... أَفَلَا تَعْقِلُونَ[2] آیا غیر از خدا چیزی را که به شما نفع و ضرر نمی رساند،‌ عبادت می کنید.... آیا نمی اندیشید؟                   

 قرآن کریم در آیات نورانی خود، کسانی که از عقل استفاده نکرده و در نتیجه کافر شدند را به گوسفندان تشبیه کرده و می­فرماید:

مثل الذين كفروا كمثل الذى ينعق بما لا يسمع الا دعاء و نداء صم بكم عمى فهم لا يعقلون[3]مثل كسانى كه كافر شدند مثل آن چوپانى است كه بر گوسفندان خود نهيب مى­زند و چيزهائى مى­گويد كه گوسفندان نمى­فهمند ندائى از او مى­شنوند، كر و گنگ و كورند و در نتيجه راهى براى تعقل ندارند

مرحوم علامه شباهت میان کافر و گوسفند را چنین تبیین می­کند که آنها از فهم سخنان پیامبر(ص) که همگی به سود ايشان است، كر می­باشند و چون حرف صحيحى كه معناى درستى را برساند، ندارند، پس لال هم هستند، و چون پيش پاى خود را نمى­بينند، گوئى كور هم هستند، پس كفار هيچ چيزى را نمي­فهمند، چون همه راه­هاى فهم از طریق چشم، گوش و زبان، به روي آنها بسته شده است.

مرحوم علامه بر این باور است كه در كلام صنعت قلب بكار رفته يا نکته دقیقی كه باز برگشت آن به قلب است،  چون مثل آن چوپانى كه نهيب مى­زند به گوسفندانى كه به جز دعا و نداء نمى شنوند، مثل آن پيامبر است كه كفار را بسوى هدايت دعوت مي­كند، نه مثل كفارى كه بسوى هدايت دعوت مي­شوند، ولكن اوصاف سه گانه­اى كه از مثل استخراج كرد و بعد از تمام شدن مثل ، نام آنها را برد، يعنى صم ، بكم، عمى، اوصاف كفار بود نه اوصاف كسي­ كه كفار را به حق دعوت مى كرد، و به همين جهت لازم بود مثال را براى كفار بزند و بفرمايد (مثل كفارى كه پيامبر، ايشان را بسوى هدايت ميخواند، مثل گوسفندانى است كه چوپان آنها را صدا ميزند و آنها كر و لال و كور بى عقلند) پس با اين بيان روشن شد كه در آيه شريفه چيزى نظير قلب (وارونه سخن گفتن ) بكار رفته است.[4]

عدم استفاده از عقل،‌ چنان امری ناپسند است که از نظر قرآن کریم، بدترین جنبندگان روز زمین افرادی هستند که از عقل خود استفاده نکرده،‌ کر و لال شده و به گمراهی رفته­اند: ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لا يعقلون[5]

مرحوم علامه طباطبایی در مواجهه با این آیه یادآور می­شود که تعقل نكردن این افراد براى اين است كه راهى به سوى تلقى حق و قبول آن ندارند، چون زبان و گوش ندارند، پس در حقيقت كر و لال هستند.

ضمن اینکه اگر خداوند نعمت شنوائى و قبول را به كلى از ايشان گرفت، براى اين بود كه در ايشان خيرى سراغ نداشته، و قطعا اگر خيرى مى­داشتند خداوند از آن خبر مى­داشت، و چون چنين خيرى را در ايشان نديد، آنها را از شنيدن و پذيرفتن محروم ساخت، و اگر با علم به عدم وجود خیر در آنها،‌ نعمت شنوایی را به آنها می­داد،‌ از آن استفاده نمی­شد و در این صورت خداوند کاری عبث را انجام داده بود.[6]

تقلید کورکورانه؛ مانع تفکر عقلانی

تقلید در مقابل تحقیق قرار دارد و مقلد زحمت اندیشه و تعقل را به خود نمی­دهد.[7] قرآن کریم یکی از عواملی را که مانع از تحقیق کفار و در نتیجه اعراض آنها از ایمان به خدا می­شود،‌ را تقلید کورکورانه آنها از پیشنیان خود معرفی می­کند:

و اذا قيل لهم اتبعوا ما انزل اللّه قالوا بل نتبع ما الفينا عليه آبائنا او لو كان آباؤ هم لا يعقلون شيئا و لا يهتدون[8] یعنی و چون به ايشان گفته شود آنچه خدا نازل كرده پيروى كنيد مىـگويند: نه ، ما تنها آن را پيروى مى كنيم كه پدران خود را بر آن يافتيم آيا اگر پدران ايشان عقل نمى داشتند و هيچ چيز نمى فهميدند و راه  به جائى نمى بردند باز هم پيروي شان مى كردند؟

از نظر مرحوم علامه، پاسخ کفار که گفتاری بدون علم و تحقیق است، مخالفت روشن و صريح با عقل دارد، چرا که گفتار آنها مطلق بوده و معنايش اين است كه ما از پدران خود به طور مطلق، چه صحيح و چه غلط، پيروى مى كنيم ، حتى اگر هيچ علمى هم نداشته اند و در گمراهی به سر می­بردند، باز پيروي شان مى كنيم و سیره و روش آنها را حق می­دانیم.

و اين حرف همان سخن بدون علم است و سر از مطلبى در مى آورد كه هيچ عاقلى پایبند به آنه نیست، بله اگر از پدران خود تنها در مسائلى پيروى مى­كردند كه پدران در آن مسائل داراى علمى بودند، و اينها هم از علم و پدران اطلاع ميـداشتند، چنين پیروی­ای، پیروی بدون علم نمي­شد.

وی بر این اساس بر این باور می­شود که جمله : (لا يعقلون شيئا و لا يهتدون ) تنها به منظور مبالغه نيامده است بلکه حقیقتا پدران ایشان چیزی نمی­دانستند،‌ از این رو تقلید فرزندان آنها از آنها مخالفت صریح با عقل دارد.[9]

قرآن کریم در آیات دیگری نیز تقلید کورکورانه را تقبیح کرده و می­فرماید:

و اذا قيل لهم تعالوا الى ما انزل الله و الى الرسول قالوا حسبنا ما وجدنا عليه آباءنا اولو كان آباوهم لا يعلمون شيا و لا يهتدون[10] و زمانى كه به آنها گفته شد كه روى آوريد به آنچه خدا نازل كرده و به رسول ، گويند كافى است ما را روشى كه پدرانمان را بر آن يافتيم اگر چه پدرانشان چيزى نمى دانستند و هدايت نمى پذيرفتند.

مرحوم علامه بر این عقیده است که اگر چه تقلید به معنای رجوع جاهل به عالم، امری عقلایی است که در تمام جوامع انسانی پذیرفته شده است،‌ اما همانگونه که از این آیه استفاده می­شود، عقل تجويز نمى كند كه انسان به كسى كه از علم بهره­اى ندارد مراجعه کرده و هدايت و راهنمائى او را كه همچون خودش، گمراه است، بپذيرد.[11]

قرآن و دعوت به تعقل

قرآن کریم در موارد متعددی انسان را به تعقل در برخی امور دعوت می­کند. برخی از آن امور عبارتند از:

1. تفکر در نشانه­های خداوند در عالم هستی

خداوند حکیم و متعال در آیات فراوانی مردم را به تعقل و اندیشیدن در چگونگی آفرینش آسمان­ها و زمین،‌ اختلاف شب و روز فروفرستان باران از آسمان و ... دعوت می­کند و در اغلب موارد در پی اثبات مسئله توحید است.

ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف اليل و النهار و الفلك التى تجرى فى البحر بما ينفع الناس و ما انزل اللّه من السماء من ماء فاءحيا به الارض بعد موتها و بث فيها من كل دابة و تصريف الرياح و السحاب المسخر بين السماء و الارض لايات لقوم يعقلون[12]

به درستى كه در خلقت آسمان­ها و زمين و اختلاف شب و روز و كشتى­ها كه در دريا به سود مردم در جريان هستند و در آنچه كه خدا از آسمان نازل مي­كند يعنى آن آبى كه با آن زمين را بعد از مردنش، زنده مي­سازد و از هر نوع جنبنده در آن منتشر مي­كند و گرداندن بادها و ابرهائي كه ميان آسمان و زمين مسخرند، نشانه­هایی است براى مردمى كه تعقل كنند

به حسب ظاهر خداوند متعال در این آیه انسان را به تعقل و اندیشه در هفت مورد از نشانه­های موجود در عالم هستی فراخوانده است که عبارتند از:

1.         آسمان­ها؛

2.         زمین؛

3.         اختلاف شب و روز؛

4.         حرکت کشتی در دریا؛

5.         زندگی دوباره زمین پس از مرگ آن به وسیله باران؛

6.         وجود انواع جنبندگان؛

7.         گرداندن بادها و ابرهای میان آسمان و زمین.

خداوند متعال پیش از این آیه مسئله توحید را بیان کرده و فرموده است:

الهکم اله واحد لا اله الا هو الرحمن الرحیم[13]

خداوند متعال پس از مطرح کردن این ادعا، با نزول آیه 164 سوره بقرة به اثبات این ادعا می­پردازد.

مرحوم علامه طباطبایی بر این باور است که آیه مذکور دربردارنده سه دلیل بر اثبات توحید است:

1. وجود آسمان­ها بر بالاى ما همراه با شگفتی­های فراوان آن، وجود زمين كه ما را در آغوش گرفته و بر پشت خود سوار كرده، همراه با نشانه­های زیبا در تحولات آن از قبيل اختلاف شب و روز و جريان كشتی­ها در دريا و نازل شدن باران­ها و وزيدن بادهاى گردنده و گردش ابرهاى تسخير شده،‌ نمی­تواند بدون آفریننده­ای وجود داشته باشند؛

2. نظام شگفت­انگیز این عالم دلیل دیگری بر مسئله توحید است، چرا که اين اجرام زمينى و آسمانى كه از نظر حجم و كوچك و بزرگى و هم دورى و نزديكى مختلفند، به طورى كه بر اساس تحقیقات علمى بدست آورده كوچك­ترين حجم يكى از آنها 00033، 000، 000، 000، 000، 000، 000، 000 / 0 سانتى متر مكعب است و بزرگ­ترين آنها كه حجمش ميليون­ها برابر حجم زمين است ، كره اى است كه قطرش تقريبا معادل 9000 مايل است و فاصله ميان دو ستاره و دو جرم آسمانى، نزدیک به سه میليون سال نورى است و سال نورى تقريبا برابر است با رقم زير (365 + 24 + 60 + 60 + 300000 كيلومتر)

این نظام متاثر از قانونى ثابت است و حتى قانون نسبيت عمومى هم كه قوانين حركت عمومى در عالم جسمانى را محكوم به دگرگونى مي­داند، نمي­تواند از اعتراف به اينكه خودش هم محكوم قانون ديگرى است، خوددارى كند.

از سوى ديگر اين حركت و تحول عمومى، در هر جزء از اجزاء عالم به صورتى خاص به خود ديده مي­شود، در بين آفتاب و ساير كراتى كه جزء خانواده اين منظومه­اند، به يك صورت است ، در کره زمین به صورتی دیگر است که بر اساس آن، شب و روز و وزش بادها و حركت ابرها، و ريزش بارانها، در تحت آن نظام اداره مي­شود.

دایره منظومی شمسی در مراتب پائین تر معادن،‌ و نباتات و حیوانات را دارد، عناصر غیر مرکب و پس از آن ذرات و اجزاء ذرات از قبیل الکترون و پروتون وجود دارند که هر یک نظامی مخصوص به خود دارند.

انسان در هر نقطه از نقاط اين عالم بايستد و نظام هر يك از اين عوالم را زير نظر بگيرد، نظامی دقیق و  عجیب و دارای دگرگونی­های مخصوص به خود را می­یابد که اگر آن دگرگونی­ها نبود، اصل آن عالم پاى بر جا نمى­ماند.

نظامى كه در جريانش حتى به يك نقطه استثناء برنمي­خوريم، و هيچ تصادفى هر چند به ندرت، در آن رخ نمي­دهد، نظامى كه نه تاكنون و نه هيچ­وقت ، عقل بشر به كرانه اش نمى رسد و مراحلش را طى نمى­كند.

اگر از خردترين موجودش چون مولكول شروع كنى و بطرف اجزائى كه از آن تركيب يافته ، بالا بيائى، تا برسى به منظومه شمسى و كهكشان­هايى كه تاكنون به چشم مسلح ديده شده، بيش از عالم و يك نظام نمى بينى، و اگر از بالا شروع كنى و كهكشان­ها را يكى پس از ديگرى از هم جدا نموده ، منظومه­ها را از ببینی و تك تك كرات را و سپس كره زمين و در آخر ذره اى از آنرا تجزيه كنى تا به مولكول برسى، باز مى بينى از آن عالم واحد و آن نظام واحد و آن تدبير متصل چيزى كم نشده ، با اينكه هيچ­يك از اين موجودات را مثل هم نمى بينى؛ دو نفر انسان، دو راس گوسفند، دو شاخه توت ، دو برگ گردو، دو تا مگس، و بالاخره هر جفت جفت موجودات را در نظر بگيرى، خواهى ديد كه با یکدیگر اختلاف دارند.

پس مجموع عالم يك چيز است، و تدبير حاكم بر سراپاى آن متصل است و تمامى اجزائش مسخر براى يك نظام است ، هر چند كه اجزائش بسيار و احكامش مختلف است.

حال که نظام عالم واحد است پس خدای آن عالم كه پديد آورنده آن و مدبر امر آن است، نيز يكى است.

3. برهان سومى كه در آيه اقامه شده از راه احتياج انسان است ، بدین بیان که اين انسان كه يكى از پديده­هاى زمينى است، در زمين زنده مي­شود، و زندگى مى­كند و سپس مى­ميرد و دوباره جزء زمين مي­شود، در پديد آمدنش، و بقائش، به غير اين نظام كلى كه در سراسر عالم حكمفرما است، و با تدبيرى متصل سراپاى عالم را اداره مى كند، به نظام ديگرى احتياج ندارد.

اين اجرام آسمانى در درخشندگى­اش و حرارت دادنش ، اين زمين در شب و روزش و بادها و ابرها و باران­هايش و منافع و كالاهائى كه از هر قاره به قاره ديگرش منتقل مي­شود، همه اينها مورد احتياج آدمى است ، و زندگى انسان و پيدايش و بقائش بدون آن تدبير نمي­شود، خدا از ماوراى همه اينها بر انسان احاطه دارد - پس وقتى نظام هستى انسان و همه عالم يكى است ، نتيجه مى گيريم كه اله و پديد آورنده و مدبر آن ، همان اله و پديد آرنده و مدبر امر انسان است.[14]

شاید بتوان آیه مذکور را یکی از آیاتی دانست که اغلب نشانه­های موجود در نظام هستی را معرفی کرده و انسان را به اندیشه و تعقل در آن، فراخوانده است. با وجود این خداوند متعال در دیگر آیات به طور جزئی نیز به برخی آیات و نشانه­های خود در عالم هستی اشاره کرده و انسان­ها را به تعقل در آنها دعوت کرده است:

تعقل در زنده شدن زمین پس از مردن آن

مدبر حکیم در قرآن کریم مسئله حیات زمین پس از مردن آن را با قاطعیت به خود نسبت می­دهد و آن را نشانه­ای برای اندیشه و تعقل عاقلان دانسته است:

اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها قد بین لکم الایات لعلکم تعقلون[15]

بدانید که همانا خداوند است که زمین را پس از مردنش، زنده می­کند، خداوند نشانه­ها را برای شما روشن ساخت شاید شما اندیشه کنید

همچنین خداوند متعال به دفعات مسئله زنده شدن زمین پس از مردن را به فروفرستادن باران از طرف خود، منتسب کرده [16]و آن را چنان بدیهی دانسته که مشرکان نیز به آن اذعان دارند. پروردگار حکیم بقاء مشرکان پس از اذعان و اقرار آنها را نشانه­ای از بی­عقلی آنها معرفی می­کند:

و لئن سئلتهم من نزل من السماء ماء فاحيا به الارض من بعد موتها ليقولن الله قل الحمد لله بل اكثرهم لا يعقلون[17]

و اگر از ايشان بپرسى چه كسى از آسمان آبى چنان مى فرستد و زمين را بعد از مردنش زنده مى كند حتما خواهند گفت الله ، تو بگو الحمد لله ، اما بيشترشان تعقل نمى كنند

اما به راستی مقصود از احياى زمين بعد از مردن آن چیست؟

مرحوم علامه در آیه مورد بحث، مقصود از احياى زمين بعد از مردن آن، را همان روياندن گياهان در بهار، بعد از مردن آنها در زمستان دانسته است.[18]

 تعقل در تنوع میوه­ها

از دیگر موارد موجود در عالم هستی که خداوند متعال،‌ عقلای عالم را به اندیشیدن راجع به آنها توصیه کرده است، تنوع میوه­های موجود در عالم و مسائل راجع به آن است.

خدای یگانه در برخی از آیات راجع به میوه­ها اصل رویش میوه­ها به وسیله آب را به خود نسبت داده و انسان را به تفکر در این مسئله توصیه کرده است:

ينبت لكم به الزرع و الزيتون و النخيل و الاَعنب و من كل الثمرت اِن فى ذلك لاية لقوم يتفكرون[19]

با آن (آب ) براى شما كشت و زيتون و نخل و انگور و همه گونه ميوه ها روياند كه در اين ، براى گروهى كه انديشه كنند عبرت­ها است

خداوند متعال در برخی از آیات انسان را به این مسئله توجه داده است که همین میوه­ها مانند خرما و انگور که از آن شیره می­گیرید،‌ روزی شما بوده‌،‌ پس در آن تدبر و اندیشه کنید:

و من ثمرات النخيل و الاعناب تتخذون منه سكرا و رزقا حسنا اِن فى ذلك لاية لقوم يعقلون[20]

از ميوه نخل­ها و انگورها به شما داده­ايم كه از آن شراب گرفته و روزى نيكو گيريد كه در اين براى گروهى كه خردورزى كنند عبرت­هاست

اما همین میوه­های متنوع و گوناگون در یک زمین و با یک آب آفریده شده­اند:

و فى الارض قطع متجاورات و جنات من اعناب و زرع و نخيل صنوان و غير صنوان يسقى بماء واحد و نفضل بعضها على بعض فى الاكل ان فى ذلك لايات لقوم يعقلون[21]

در زمين ، قطعه هاى پهلوى هم هست و با باغ­هائى از انگور و كشت و نخل ، از يك بن و غير يك بن ، كه از يك آب سيراب مى شوند، و ما ميوه هاى بعضى از آنها را بر بعضى ديگر مزيت داده ايم ، كه در اينها براى گروهى كه تعقل كنند عبرتهاست.

مرحوم علامه معتقد است که آیه کریمه با برهان عقلی وجود یک مدبر واحد را ثابت می­کند،‌ چرا که بر اساس این آیه وجود اختلاف، تنوع و تمايز در خلقت مستند به اختلاف اراده مسبب الاسباب عزوجل است.

ایشان در پاسخ این شبهه که بر اساس پیشرفت­های علمی،‌ تنوع میوه­ها به جهت اختلاف در طبیعت آنها و نیز معلول عوامل خارجی است كه در كيفيت تكوين آنها و آثار و خواص آنها دخالت دارند،‌ اینگونه جواب می­دهد که چه کسی سبب اختلاف در عوامل داخلى و خارجى موثر بر تنوع و اختلاف میوه­ها شده است؟ و اگر علّت اين اختلاف را هم به علت دیگری ارجاع دهند، باز از علّت اختلاف آن علت مى پرسيم، تا سرانجام به ماده­اى كه مشترك ميان تمامى موجودات جسمانى بوده و يك، يك اجزاى آن ماده با هم شبيه هستند، برسیم و روشن است كه چنين ماده­اى كه در تمامى موجودات يكى است، نمى­تواند علت اين اختلافات كه مى بينيم بوده باشد، پس گریزی از اذعان به وجود مسبب الاسباب كه هم ماده عالم را ايجاد كرده و هم در آن ، صورتها و آثار گوناگون و بى شمارى به كاربرده، نیست. و به عبارت ديگر، در اين ميان سبب واحدى است داراى شعور و اراده كه اين اختلافات ، مستند به اراده هاى مختلف اوست كه اگر اختلاف اراده­هاى او نمى­بود هيچ چيزى از هيچ چيز ديگر متمايز نمى شد.

مرحوم علامه در پایان بحث از این آیه یادآور می­شود که اگر چه  اين آيات كه اختلاف خلقت را مستند به اختلاف اراده خداوند مى داند، اما در عين حال قانون علت و معلول را هم انكار نمى كند. از این رو قرآن كريم از آنجايى كه برهانش مبنى بر مقدماتى عقلى است، در آخر آیه می­فرماید: (ان فى ذلك لايات لقوم يعقلون ).[22]

تفکر در اختلاف شب و روز

از دیگر اجزای نظام هستی که خداوند،‌ انسان­ها را به اندیشیدن در آنها دعوت کرده است،‌ مسئله شب و روز است. خداوند متعال در آیاتی اصل وجود شب و روز را از مصادیق رحمت و فضل خود دانسته است:

و من رحمته جعل لكم الليل و النهار لتسكنوا فيه و لتبتغوا من فضله و لعلكم تشكرون[23]

او از رحمت خود براى شما شب و روز را قرار داد تا در يكى آرامش گرفته در ديگرى به جستجوى فضل خدا برخيزيد، چنين كرد تا شايد شكر بگذاريد

خداوند متعال دست­کم در یک جا توصیه به تعقل در شب و روز کرده[24] و در مواردی نیز تسخیر شب و روز به قدرت خداوند را مایه عبرت عقلا دانسته است:

و سخر لکم اللیل و النهار و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره ان فی ذلک لایات لقوم یعقلون[25]

و شب و روز را به خدمت شما گذاشت و خورشيد و ماه و ستارگان به فرمان وى در خدمت شما هستند كه در اين براى گروهى كه عقل خود را به كار برند عبرت­هاست

مرحوم علامه در تفسیر شریف المیزان راجع به تسخیر بر این باور است که تسخیر به معناى آن است

 

كه چيزى را در عملش مقهور و ذليل كنى ، به گونه­ای که عمل او به اراده تسخیر کننده باشد.[26]

همچنین خداوند متعال در هشت مورد ما را به اندیشیدن راجع به اختلاف شب و روز کرده است[27]

هو الذی یحیی و یمیت و له اختلاف اللیل و النهار افلا تعقلون[28]

خداوند کسی است که زنده کرده و  می میراند و اختلاف شب و روز برای اوست،‌ آیا اندیشه نمی کنید؟

مرحوم علامه طباطبایی بر این باور است که منظور از اختلاف شب و روز يا اين است كه شب و روز يكى پس از ديگرى وارد بر زمين مى شوند، که در این صورت مترتب بر ماقبل خود است، و معنا  این می­شود که زندگی و مرگ با مرور زمان است.

يا اینکه منظور، اختلاف ساعت شب و روز در اغلب مناطق مسکونی زمين است، که منظور همان فصول چهاگانه سال است که میزان ساعت شب و روز در این فصول با یکدیگر متفاوت است که بر اساس آن خداوند متعال امر آذوقه و ارزاق را تدبير مى­كند هم­چنانكه قرآن كريم می­ فرمايد:

 و قدر فيها اقواتها فى اربعة ايام سواء للسائلين[29]

و روزی آن­ را در چهار فصل تقدير کرد که براى درخواست کنندگان یکسان و مساوی است.

 مرحوم علامه در پایان خاطر نشان می­سازد که  آيه شريفه دلالت روشنی بر توحید ربوبی خداوند دارد؛ چرا که شب و روز و آنچه در آسمان­ها و زمين آفريده همه در یک نظام واحد هستند، و نظام واحد نیازمند به مدبر واحد و یگانه دارد.[30]

 

2. تفکر در آفرینش انسان

خداوند متعال در آیاتی انسان را به تفکر در آفرینش خود دعوت کرده است؛‌ اما هر بار به بهانه­ای انسان را به چنین کاری فرخوانده است:

 اثبات شایستگی خداوند برای عبادت

 هو الّذى خلقكم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم يخرجكم طفلا ثم لتبلغوا اشدكم ثم لتكونوا شيوخا و منكم من يتوفى من قبل و لتبلغوا اجلا مسمى و لعلكم تعقلون[31]

خدا همو است كه شما را از خاك و سـپس از نطفه و آنگاه از علقه بيافريد و آنگاه به صورت طفل شما را بيرون مى كند تا به حد بلوغ برسيد و بعد از آن پير و سالخورده گـرديد، ولى بعضى از شما قبل از رسيدن به پيرى مى ميريد و نيز بيرون مى كند تا به اجل معين خود برسيد و شايد تعقل كنيد

خداوند متعال پس از آنکه در آیات پیش از این آیه، مردم را به یکتاپرستی دعوت می­کند، در این آیه، مردم را به تدبر و تعقل در خلقت خودشان و عظمت این کار فرا می­خواند.

به بیان دیگر خداوند در این آیات از انسان می­خواهد میان معبودهای ساختگی و خداوند مقایسه کرده و آنگاه اندیشه کند که کدام یک حق و شایسته پرستش است.

اثبات قدرت خداوند در امکان مسخ کفار

و من نعمره ننکسه فی الخلق افلا یعقلون[32]و هر كه را عمر طولانى دهيم خلقتش را دگرگون مى كنيم آيا هنوز هم تعقل نمى كنند

كلمه (نعمّره ) از مصدر تعمير است كه به معناى طولانى كردن عمر است و كلمه (ننكسه ) از مصدر (تنكيس ) است كه به معناى برگرداندن چيزى است به صورتى كه بالايش پايين قرار گرفته و قدرت و توان او تبدیل به ضعف شود.  انسان در روزگار پيرى همين­گونه مى­شود: قدرت او تبدیل به ضعف ، و علم او تبدیل به جهل، و حافظه او از کار می­افتد.

خداوند قادر و توانا در آیات پیش از این آیه مسئله امکان کور کردن و مسخ کفار را مطرح کرده است. در این آیه نیز برای اثبات امکان چنین کاری برای خداوند به این مسئله استشهاد می­کند که آن خدايى كه خلقت انسان را در روزگار پيرى اش تغيير مى دهد، و هر چه داده مى گيرد، قادر است بر اينكه چشم كفار را از آنها بگيرد و ايشان را در همان جايى كه هستند­ مسخ كند.[33]

3. تعقل در آثار گذشتگان

سیر و مسافرت در دنیا از اموری است که در قرآن کریم مورد سفارش قرار گرفته است. خداوند متعال در آیات نورانی قرآن کریم اغلب انسان را به سیر در زمین و تامل در وضعیت زندگی برخی افراد و سرنوشت آنها بر اثر گناهان فرامی­خواند. کسانی که خداوند ما را تامل در عاقبت آنها دعوت کرده است،‌ عبارتند از:

1. مجرمان؛

و امطرنا عليهم مطرا فانظر كيف كان عاقبه المجرمين[34]

و بارانى عجيب بر آنان ببارانديم ، بنگر تا عاقبت بدكاران چسان بود

2. مفسدان؛

خداوند متعال پس از اشاره به سرنوشت فرعون می فرماید:

فانظر کیف کان عاقبة المفسدین[35]

و تامل کن عاقبت مفسدان چه شد

4. ظالمان؛

فانظر کیف کان عاقبة الظالمین[36]

4. انکارکنندگان آیات الاهی؛

فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین[37]

پس در زمین سیر کنید، پس تامل کنید که عاقبت انکارکنندگان چه شد

آنچه که به روشنی از این آیات به دست می­آید این نکته است که تامل در این آیات در زندگی عملی انسان تاثیر فراوانی دارد،‌ چرا که برای گرفتار نشدن به سرنوشت این افراد، بر خود لازم می­بیند که از ظلم و فساد در زمین پرهیز کند.

و ما ارسلنا من قبلك الا رجالا نوحى اليهم من اهل القرى افلم يسيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبه الذين من قبلهم و لدار الاخرة خير للذين اتقوا افلا تعقلون[38]

پيش از تو نفرستاده ايم مگر مردانى از اهل دهكده ها را كه به آنها وحى مى كرده ايم چرا در اين سرزمين نمى گردند تا بنگرند سرانجام كسانى كه پيش از آنان بوده اند، چسان بوده است ؟ و سراى آخرت براى كسانى كه پرهيزگارى كرده اند بهتر است ، چرا تعقل نمى كنند؟

مرحوم علامه در تبیین این آیه چنین توضیح می­دهد که اگر انسان­های لجوج در زمین سیر کنند، خواهند ديد كه شهرهای گذشتگان به صورت مخروبه ها درآمده ، خانه هايشان خالى و ويران گشته است ، و آن آثار به خوبى و با زبان بى زبانى از سرانجام كار آن اقوام خبر داده ، اثر كفر و لجاجت و تكذيب آيات خدا را نشان مى دهد.[39]

4. تعقل در محال بودن شریک برای خداوند

خداوند حکیم، در مواردی برای تحریک مشرکان و واداشتن آنها به تعقل و اندیشه، از راه تمثیل وارد شده است. در آیه زیر خداوند متعال به تشریح وضعیت یک برده و مملوک در قیاس با مالک و مقایسه آن با وضیعت بندگان نسبت به خداوند می­پردازد:

ضرب لكم مثلا من انفسكم هل لكم من مما ملكت ايمانكم من شركاء فى ما رزقناكم فانتم فيه سواء تخافونهم كخيفتكم انفسكم كذلك نفصل الايات لقوم يعقلون[40]

براى شما از خود شما مثلى زده، آيا بردگان شما در آنچه كه از اموال به شما روزى كرده ايم هيچ فردى شريك شما هست بطورى كه آن برده و شما با هم برابر باشيد و احيانا شما از آن بردگان بترسيد كه مبادا در شركت تجاوز كنند آن طور كه از يك شريك آزاد مى ترسيد؟ اینگونه آيات را براى مردمى كه تعقل كنند توضيح مى دهيم

مرحوم علامه راجع به تمثیل به کاررفته در آیه کریمه چنین توضیح می­دهد که خداوند به صورت استفهام انکاری سوال می­کند که آيا در بين غلام­ها و كنيرهاى شما مشرکان، غلام و كنيزى يافت مى شود كه در اموال شما كه خدا روزيتان كرده، شريك شما باشند؟ و آيا هيچ تصور دارد كه مملوك شما آن چنان شريك شما شود كه بترسيد بدون اجازه و رضايت شما در اموال شما تصرف كند؟ همان طور كه مى ترسيد شريك­هايى كه مثل شما آزادند در اموالتان تصرف كنند؟ آيا چنين چيزى ممكن است ؟

هرگز چنین چیزی قابل تصور نیست. حال وقتی که چنین است، پس چطور ممکن است كه بعضى از مخلوقات خدا چون جن يا ملك با اينكه مملوك او هستند، شريك او در ملك او باشند و اله و رب جداگانه­اى باشند؟![41]

5. تعقل در نزول قرآن کریم

خداوند متعال در قرآن کریم، تاکید فراوانی بر تفهیم این مطلب داشته که آیات کریمه قرآن کریم،‌ همگی از سوی خداوند متعال بوده و پیامبر اکرم(ص) در آن نقشی نداشته است.

در عصر رسالت بت­پرستانی بوده چون آیات نورانی قرآن را مخالف با عقاید و کردار خود می­دیدند، بهانه­گیری کرده و تقاضای قرآنی دیگر یا تبدیل قرآن کنونی را داشتند. پیامبر اکرم(ص) به دستور خداوند به آنها پاسخ می­دهد که من تنها مأمور ابلاغ آن چیزی هستم که خدا وحی کرده است و اجاز تغییر و تبدیل آن را ندارم:

و اذا تتلى عليهم آياتنا بينات قال الذين لا يرجون لقاءنا ائت بقرآن غير هذا او بدله قل ما يكون لى ان ابدله من تلقاء نفسى ان اتبع الا ما يوحى الى انى اخاف ان عصيت ربى عذاب يوم عظيم[42]

و چون آيات ما بر ايشان تلاوت مى شود با اينكه آياتى است روشن ، كسانى كه اميد ديدار ما را ندارند مى گويند: قرآنى ديگر براى ما بياور، و يا آن را عوض كن . بگو: اين به اختيار من نيست كه از پيش خود آن را عوض كنم، من پيروى نمى كنم مگر چيزى را كه به من وحى شده ، من مى ترسم كه اگر پروردگارم را نافرمانى كنم به عذاب روز عظيم قيامت گرفتار شوم

پس از آن قرآن کریم، بت­پرستان را این چنین دعوت به تعقل می­کند که اگر قرآن کریم از جانب خود پیامبر بوده، چرا با وجود آنکه عمری میان شما بوده است، پیش از این، چنین آیاتی را بر شما عرضه نمی­کرد؟

 قل لو شاء اللّه ما تلوته عليكم و لا ادريكم به فقد لبثت فيكم عمرا من قبله افلا تعقلون[43]

.بگو اگر خدا مى خواست من اين آيات را بر شما تلاوت نمى كردم ، و شما را به مضامين آن آگاه نمى نمودم، چرا که پیش از این مدتی طولانی میان شما بوده­ام. با اين حال چرا تعقل نمى كنيد؟

همچنین خداوند حکیم، در آیاتی بر این مطلب اصرار دارد که اصل قرآن کریم، قبل از نزول آن وجود داشته است:

انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون و انه فی ام الکتاب لدینا علی حکیم[44]

همانا ما این کتاب را خواندنى عربى كرديم ، شايد تعقل كنيد و سوگـند كه اين قرآن قبلا در ام الكتاب نزد ما بود، كه مقامى بلند و فرزانه دارد

مرحوم علامه طباطبایی در تبیین این آیات معتقد است که قرآن کریم قبل از نزول، در مرتبه­ای از هستی بوده که عقول بشر از دست­یابی به آن عاجز بوده­اند و پس از نزول عربی آن، امید فهم انسان­ها نسبت به قرآن وجود دارد.[45]

افزون بر آن، خداوند حکیم در آیاتی بر نزول عربی قرآن تاکید کرده[46] و انسان را به تعقل و اندیشه در این مسئله نیز دعوت کرده است:

انا انزلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون[47]

همانا ما قرآن را به صورت عربی نازل کردیم، شاید شما اندیشه کنید.

مرحوم علامه بر این باور است که بر اساس این آیه، در حفظ و ضبط آيات الهى دو چيز دخالت دارد، يكى اينكه وحى از مقوله لفظ است ، و اگر معانى الفاظ وحى مى شد و الفاظ حاكى از آن معانى ، الفاظ رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) مى بود، آن اسرار محفوظ نمى ماند. دوم اينكه اگر به زبان عربى نازل نمى شد و يا اگر مى شد، ولى رسول خدا آن را به زبان ديگرى ترجمه مى كرد، پاره­اى از آن اسرار بر عقول مردم مخفى مى ماند، و دست تعقل و فهم بشر به آنها نمى رسيد.[48]

5. تعقل در برتری آخرت بر دنیا

انسان خاکی و مادی از آنجا که بیشتر با این دنیا مأنوس است و از آن دنیا اطلاعی ندارد، طبعا دل در گرو همین دنیا می­نهد، اما چنین دلدادگی با غرض خداوند از آفرینش انسان، منافات دارد. از این رو خداوند متعال در آیات فراوانی به موضوع معاد پرداخته و انسان را از سرنوشت خود در آن دنیا آگاه ساخته، تا خود را از قید و بند دنیا رها سازد.

آفریدگار جهانیان در آیات فراوانی با یادآوری برخی از نعمت­های مورد علاقه انسان، خاطر نشان می­سازد که آنچه که در نزد خداست،‌ از این نعمت­ها برتر است:

زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة و الخيل المسومة و الانعام و الحرث ذلك متاع الحيوة الدنيا و اللّه عنده حسن الماب[49]

علاقه به شهوات يعنى زنان و فرزندان و گنجينه هاى پر از طلا و نقره و اسبان نشان دار و چارپايان و مزرعه ها علاقه اى است كه به وسوسه شيطان بيش از آن مقدار كه لازم است در دل مردم سر مى كشد با اينكه همه اينها وسيله زندگى موقت دنيا است ، و سرانجام نيك نزد خدا است

همچنین قرآن کریم زندگانی دنیا را وسیله فریب انسان­ها معرفی کرده است:

و ما الحیاة الدنیا الا متاع الغرور[50]زندگی دنیا چیزی جز کالای فریب نیست

خداوند در دیگر آیات، کسانی که به زندگی این دنیا رضایت داده و دست از آخرت کشیده­اند را سرزنش می­کند:

ارضيتم بالحيوه الدنيا من الاخره فما متع الحيوه الدنيا فى الاخره الا قليل[51]

آیا در مقابل آخرت به زندگی این دنیا راضی شدید، کالای زندگی این دنیا در مقابل آخرت اندک است.

خداوند حکیم در مواردی به مقایسه میان دنیا و آخرت اشاره دارد و انسان را به اندیشه و تعقل دعوت می­کند:

و ما الحيوة الدنيا الا لعب و لهو و للدار الآخرة خير للّذين يتّقون افلا تعقلون[52]

و زندگى دنيا جز لهو و لعب چيزى نيست و هر آينه خانه آخرت بهتر است براى كسانى كه تقوا را پيشه خود مى سازند آيا باز هم تعقل نمى كنيد

مرحوم علامه طباطبایی در تبیین چگونگی بازیچه بودن دنیا چنین توضیح می­دهد که لعب به معنای سرگرم شدن به موهومات است و زندگى دنیوی نیز چيزى جز يك سلسله عقايد اعتبارى و آرزوهای موهوم نيست.

همچنین لهو چيزى است كه آدمى را از کارهای مهم بازمى دارد و از آنجا كه خاصیت دنیا چنین است که آدمى را از رسیدن به امور اخروی كه حيات حقيقى و دائمى است بازمى دارد، به آن لهو گفته می­شود.[53]

خداوند متعال در آخر این آیه زندگی اخروی متقین را بهتر از زندگی دنیوی معرفی می­کند. مراجعه­ای کوتاه به آیات مربوط به بهشت و مقایسه نعمت­های بهشتی با نعمت­های این دنیا مدعای مطرح شده در این آیه را به روشنی ثابت می­کند،[54] از این روست که خداوند متعال در آخرین فراز این آیه انسان­ها را به تعقل و اندیشه دعوت می­کند.

تلازم عدم استفاده از عقل با ارتکاب گناهان

ارتکاب گناهان  از سوی انسان، امری است که  با هدف آفرینش او ناسازگار است، از این رو خداوند متعال برای این منظور، شرایع آسمانی را برای هدایت بشر فرستاده است. قرآن کریم به دفعات ضمن بر شمردن محرمات و محللات،‌ انسان را به اندیشه در آنها نیز فراخوانده است که تنها به یک مورد از این موارد اشاره می­شود:

قل تعالوا اتل ما حرم ربكم عليكم الا تشركوا به شيا و بالولدين احسنا و لا تقتلوا اولادكم من املاق نحن نرزقكم و اياهم و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و لا تقتلوا النفس التى حرم الله الا بالحق ذلكم وصيكم به لعلكم تعقلون[55]

بگو بياييد تا برايتان آنچه را كه پروردگارتان بر شما حرام كرد، بخوانم: هرگز به خدا شرک نورزید و با پدر و مادر به نيكى رفتار كنيد و فرزندان خويش را از بيم فقر مكشيد كه ما شما و ايشان را روزى مى دهيم و به كارهاى زشت آنچه عيان است و آنچه نهان است نزديك مشويد و نفسى را كه خدا كشتن آنرا حرام كرده جز به حق مكشيد، اينها است كه خدا شما را بدان سفارش كرده است شايد تعقل كنيد

آنچه که در توضیح این آیه می توان گفت این است که اگر چه شرایع آسمانی در ادوار مختلف تاریخ و بنابر مقتضیات زمان و مکان، در برخی احکام جزئی با یکدیگر اختلافات داشته اند، اما افزون بر توافق بر اصول اعتقادی،‌ در بسیاری از احکام رفتاری نیز وحدت نظر دارند.

از نظر مرحوم علامه، این آیه به بیان محرماتی پرداخته است که در مختص به شریعی خاص نبوده است. گناهانی همچون،‌ شرک به خدا، بی احترامی به والدین، کشتن فرزندان از روی ترس، ارتکاب گناهان زشت و کشتن افراد بی گناه در همه ادیان و شرایع حرام بوده است.

اساسا اين چند عمل از امورى است كه فطرت بشر نیز حكم به حرمت آن مى كند و هيچ انسانى كه فطرت و عقلش سالم باشد حاضر به ارتكاب آنها نيست، مگر اينكه عقل را كه عامل تميز انسان و ساير حيوانات است با پيروى اهواء و عواطف غلط در پس ‍ پرده ظلمت قرار داده باشد، و گر نه ، تنها داشتن عقل و دور بودن از هواهاى شيطانى كافى است كه هر انسانى به حرمت اينگونه امور اذعان کند و به همين جهت در پایان آيه (لعلكم تعقلون ) قرار داده شده است.[56]

بر اساس این تبیین، آنچه که موجب ارتکاب چنین گناهانی می شود، همان عدم استفاده از عقل است.

 



[1] . انبیاء/63و64.

[2] . انبیاء/66و67.

[3] . بقرة/171.

[4] . المیزان، ج1،ص420.

[5] . انفال/22.

[6] . المیزان،‌ج9،ص42.

[7] . البته مقصود ما در اینجا نفی شرعیت عمل تقلید در فروع دین نیست.

[8] . بقرة/170.

[9] . المیزان، ج1، ص419.

[10] . مائده/104. و نیزر.ک. اعراف/28، انبیاء/53، شعراء/74، لقمان/21،‌ زخرف/22 و ... .

[11] . المیزان، ج6،ص158و159.

[12] . بقرة/164.

[13] . بقرة/163.

[14] . المیزان،‌ج1،ص196-198.

[15] . حدید/17.

[16] . مانند این آیات: نحل/65، روم/24، فاطر/9 و جاثیة/5.

[17] . عنکبوت/63.

[18] . المیزان،‌ج16،ص149.

[19] . نحل/11.

[20] . نحل/67.

[21] . رعد/4.

[22] . المیزان،‌ ج11،ص293و294.

[23] . قصص/73.

[24] . فصلت/37.

[25] . نحل/12.

[26] . المیزان،‌ ج14، ص312.

[27] . یونس/6، بقره/184، آل عمران/190، مومنون/80،‌ نحل/12، اسراء/12، جاثیه/5.

[28] . مومنون/80.

[29] . فصلت/10.

[30] . المیزان، ج15،ص54و55.

[31] . غافر/67.

[32] . یس/68.

[33] . المیزان، ج17،ص108.

[34] . اعراف/84 و نیز ر.ک. نمل/69

[35] . اعراف/103 و نیز ر.ک.اعراف/86، نمل/14

[36] . یونس/39 و نیز ر.ک. قصص/40

[37] . آل عمران/137. همچنین ر.ک. انعام/11، نحل/36

[38] . یوسف/109.

[39] . ترجمه المیزان، ج11،‌ ذیل آیه کریمه.

[40] . روم/28

[41] . المیزان،ج16،ص176و177.

[42] . یونس/15.

[43] . یونس/16.

[44] . زخرف/3.

[45] . المیزان،ج18،ص83.

[46] . فصلت/3، شوری/7، احقاف/12، طه/113.

[47] . یوسف/2.

[48] . المیزان، ج11،ص75.

[49] . آل عمران/14.

[50] . آل عمران/185.

[51] . توبه/38.

[52] . انعام/32.

[53] . المیزان، ج7،ص57.

[54] . برای نمونه ر.ک. سوره واقعه.

[55] . انعام/151.

[56] . المیزان،ج7،ص379.