نگاهی به چیستی وحی از منظر اسلام و مسیحیّت

مریم اسماعیلی


چکیده

پیشگفتار

مقدمه

1- تحلیل عقلانی وحی

2- تحلیل روانشناسانه و جامعه شناسانه از وحی

3- تبیین وحی در قالب الهام و مکاشفه

4- وحی؛ کلام الهی

وحی از دیدگاه اسلام

الف) مفهوم شناسی وحی

ب ـ وحی در قرآن کریم

ج) قرآن و امکان وحی

د) دلیل منکران امکان وحی

علل عدم پذیرش امکان وحی

تحلیل های ناصحیح

وحی از دیدگاه فلاسفه اسلامی

الف) رابطه عقل و وحی

ب) دیدگاه برخی فلاسفه‌ی اسلامی درباره‌ی چیستی وحی

1- سقراط(469-399ق م)

2- افلاطون(428- 347 ق م)

3- فارابی( 339-295 ه)

4- ابن سینا( 428-370 ه)

وحی در نگاه مسیحیت

نتیجه گیری

فهرست منابع

 

چکیده

وحی از اموری است که به دلیل ارتباط با جهان ماوراء طبیعی دست یابی بشر به حقیقت آن در طول تاریخ با چالش مواجه شده است. پیامبران الهی در صدد بیان تعریف درست و در حد فهم بشر بوده اند . در این میان افرادی سود جو یا کسانی که فهم درستی پیدا نکرده و در کج فهمی خود اصرار داشته اند تعاریفی بر خلاف تعاریف انبیا ارائه داده اند. با رشد و تکامل عقول بشری و توجه به تحقیق و پژوهش از یک سو و به خطر افتادن جامعه مذهبی غیر اسلامی و دول استعمارگر از سوی دیگر انگیزه های متفاوتی در فهم و ارائه تعریفی از حقیقت وحی رخ داده است. در این نوشتار به اختصار حقیقت وحی از نگاه اسلام و مستشرقان بررسی می شود.

پیشگفتار

در طول تاریخ مقوله ارتباط با ماوراء الطبیعه در میان افراد و اقوام گوناگون ظهور و بروز متفاوت داشته است. عده ای آن را به دلیل نادیده گرفتن بعد روحانی انسان انکار کرده و عده ای آن را پذیرفته اند

وحی هرچه و هرگونه که باشد یک ارتباط ماوراء طبیعی است، بنابراین با ابزارهای علوم طبیعی قابل درک نیست. بعضی از فلاسفه قدیم وحی را عبارت از ارتباط نزدیک نفس پیامبر با عقل فعال می دانستند و می گفتند عقل فعال یک حقیقیت روحانی است که افاضه کننده هر گونه علم و ادراک در نفوس بشری است و فلاسفه جدید وحی را یکی از مظاهر شعور باطن و وجدان ناآگاه دانسته و می­گویند انسان دارای دو شخصیت است: شخصیت ظاهر و آشکار و شخصیت باطن و مخفی.شخصیت اول عبارت از شعور ظاهر و فکر و اراده حواس است و شخصیت دوم در ماورای دستگاه اول است و خزانه علوم است و انسان در حال عادی از آن بی خبر است و دارای تخیلاتی است مثل خواب صحیح مطابق واقع و الهامات مخترعین و یکی از مظاهر آن وحی است. این دو نظریه درباره وحی می­رساند که وحی یک رابطه خاص با ماوراء طبیعت که مخالف با روابط فکری و عقلی سایر افراد انسان باشد نیست.

هیچ کدام از این دو نظریه نمی تواند منطبق بر موضوع وحی باشد زیرا مسلم است که وحی ارتباط مخصوصی با خداوند است که غیر از پیامبران با آن شریک نیستند. با عبارت دیگر حقیقت و چگونگی وحی مثل بسیاری از مسائل بر ما مجهول است ؛ ولی همین اندازه می دانیم که رابطه­ای است ماورای طبیعی و مخصوص پیامبران و با اینکه همه پیامبران بشر هستند، ولی این امتیاز را دارند که به آنها وحی شود.[1]

مقدمه

دنیای غرب با جهان اسلام رابطه­ای دیرینه دارد. این رابطه در طول تاریخ فراز و نشیب زیادی داشته است. گاه مشاجره و منازعه لفظی و گاه جنگهای خونین و طولانی در جریان بوده است. روزگاری غرب تنها از نظر ردّ اسلام به آن می نگریست امّا هم­اکنون سعی آنها بر آن است تا برای فهم اسلام با رویه درست علمی تلاش می شود. افزون بر این به دلیل گرایش روافزون به اسلام و معنویت در عصر حاضر، غیر مسلمانان در عناوین مختلف به تب و تاب افتاده اند تا جلوی این سیل بنیان کن را بگیرند.از جمله این گروهها مستشرقین هستند که با حمایت برخی از سوی دولتها و کلیسا در پی اجرای این سناریو بوده و هستند. این افراد در موضوعات مختلف قلم فرسایی کرده اند. از جمله آنها حقیقت وحی است که کوشیده اند آن را در حد امری بشری تنزل داده و در نهایت از قداست آن کاسته الهی بودن آن را نفی کنند. در این نوشتار حقیقت وحی در نگاه اسلام و مستشرقان به اختصار بررسی شده است.

رویکردهای مختلف در تفسیر وحی

نظرهای متفاوتی در پاسخ به این سوال که معرفت وحی چه نوع معرفتی است؟ مطرح شده است که به اجمال بررسی می شود:[2]

1- تحلیل عقلانی وحی

این دیدگاه وحی را استکمال و بالندگی عقل نظری و عملی می داند و پیامبر صلی الله علیه و آله را کسی که تمام مراتب عقل نظری و عملی وی در پرتو ارتباط با عقل فعال به فعلیت تام رسیده است، گویا معرفت وحیانی را مرتبه ای از معرفت عقلانی تلقی کرده است.

2- تحلیل روانشناسانه و جامعه شناسانه از وحی

این دانشمندان به منظور جمع و سازگاری میان علوم مادی جدید و عقیده به نبوت و وحی پیامبران ، گاه وحی را تبلور شخصیت باطنی دانسته و گاه نبوغ اجتماعی می شمارند.

اینها به زعم خود پیامبران را افرادی درستکار می دانند که در خبر دادن از آنچه دیده و شنیده اند راست می گویند. اما با این دید که سرچشمه و منشا آگاهی های آنها تراوش شخصیت باطنی خود آنهاست و نه ارتباط با عالم غیب و جهان ماوراء طبیعت. صاحبان این تئوری می گویند وحی الهامی است که از درون وجود پیامبر به روح او افاضه می شود و همان فوران خود آگاهی های باطنی شخصی است که در موقعیت مناسب متبلور می شود و نه چیزی از خارج وجود او.

3- تبیین وحی در قالب الهام و مکاشفه

مشابه تفسیر پیشین درباره وحی نگرش دیگری است که ماهیت وحی را در قالب الهام درونی و مکاشفه و تجربه نفسانی می فهمد. این بینش در چشم انداز دین پژوهی غالب متفکران غربی قرن حاضر دیده می شود. همچنین برخی متتبعان مسلمان به تاثیر از چنین برداشتی کوشیده اند دیدگاه اهل سلوک و متصوفه از وحی را بر آن تطبیق دهند.

 4- وحی؛ کلام الهی

وحی قرآنی افزون بر معنا لفظ آن نیز کلام خدا و متن وحی است و توسط پیامبر صلی الله علیه و آله به دیگران ابلاغ شده است و تفاوت قرآن با هر کلام دیگر و حتی احادیث قدسی این است که نفس وحی و عین همان چیزی که به رسول خدا صلی الله علیه و آله وحی شده به مردم منتقل گردد.

وحی از دیدگاه اسلام

الف) مفهوم شناسی وحی

وحی در لغت به معانی مختلف آمده که انتقال مطلب به ذهن مخاطب ، به طور سریع و مخفی به طوری که از دیگران پوشیده باشد، در همه مشترک است. [3]از مجموع تعاریف اهل لغت، شش معنا برای وحی فهمیده می شود:

1-                  کلام مرموز و مخفی؛

2-                  صدایی که ترکیب نداشته باشد.

3-                  اشاره.

4-                  نوشتن.

5-                  رسالت و فرستادن.

6-                  الهام.

ولی در همه اینها دو چیز ماخوذ است : یکی سرعت در تفهیم و دیگری خفا و سری بودن. در معنای لغوی وحی شرط نیست که وحی کنند چه کسی باشد؛ خدا، فرشته، انسان، جن و ... و همچنین در گیرنده وحی شرط نیست که چه کس یا چه چیزی باشد.[4]

امّا در اصطلاح وحی عبارت است از ارتباط ویژه پیامبران با خداوند ( مثلا از طریق فرشته وحی) ودریافت حقایق و مامور شدن از سوی خدا برای رساندن پیامهای الهی و ارشاد مردم است.

شیخ مفید در مورد معنای وحی می نویسد:

وقتی وحی به خدا نسبت داده می شود ، به پیامبران اختصاص دارد ....گاهی خدای متعال در حال خواب چیزهایی به بعضی انسانها القا می کند که بعدا به همان صورت تحقق می یابد، لکن در اسلام وحی نامیده نمی شود.گفته نمی شود به فلانی وحی شد. ما عقیده داریم به ائمه علیهم السلام نیز علومی القا شده ولی وحی نامیده نمی شود، زیرا مسلمانان اجماع دارند که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله بر کسی وحی نخواهد شد.[5]

 همچنین علامه طباطبایی معتقدند که وحی شعور و درک ویژه است در باطن پیامبران که درک آن جز برای آحادی از انسانها که مشمول عنایات الهی قرار گرفته اند، میسر نیست.[6]

ب ـ وحی در قرآن کریم

در قرآن کریم حدود 78 مرتبه کلمه وحی و مشتقاتش به کار رفته است.[7] موارد گوناگون آن از این قرار است:

1- درک فطری:

درباره سوره نحل آیه 68 مرحوم شیخ مفید می نویسد: مراد از وحی الهام خفی است ، زنبور عسل بدون اینکه کلامی داشته باشد و دیگری بفهمد، وظیفه اش را درک می کند.[8]

2- جریان سنن و قوانین حاکم بر جهان:

وحی مطرح شده درآیات 12-11 سوره فصلت ونیز 5-1 سوره زلزال بعضی از مفسرین به وحی به اهل آسمانها یعنی فرشتگان تفسیر کرده اند. از این دو آیه استفاده می شود: 1- وحی به وسیله سخن گفتن نبوده است.

3- گیرنده وحی لازم نیست از ذوی العقول باشد.

4- الهام و القا در قلب:

درباره آیات 38 سوره طه و 7 سوره قصص شیخ مفید می نویسد: مسلمانان اتفاق دارند که وحی به مادر موسی علیه السلام یا به صورت رویا بوده یا در خواب به وی القا شده است. [9]

5- اشاره:

 آیات 11-10 سوره مریم و 41 آل عمران می رساند که : با توجه به اینکه وحی کننده حضرت زکریا بوده و وحی گیرنده قوم آن حضرت بوده اند، وحی هم تفهیم مطلب به صورت اشاره بوده که فقط مخاطبان می فهمیدند.

6- وحی به حواریون:

 در آیه 111 سوره مائده که بیان می کند از سوی خدا بر حواریون وحی شده ، اگر حواریون پیامبر باشند ، مراد وحی اصطلاحی می شود و الا به معنای القا در قلب و الهام به حواریون است ، که ظاهرا چنین است.

7- وحی به ملائکه:

در آیه 12 سوره انفال وحی کننده خداست و گیرنده وحی فرشتگان ، لیکن نبوت نبوده و به وسیله تکلم و ایجاد صوت هم نبوده است زیرا در جای خود به اثبات رسیده که فرشتگان جسمانی و مادی نیستند.

8- وحی شیطانی :

در آیات 121 و 112 سوره انعام وحی کننده شیاطین جن و انس هستند که پنهانی مطالب گمراه کننده را به دوستانشان القا می کنند. بنابراین وحی به معنای کلام پنهانی و وسوسه است که در گوش یکدیگر می کنند. چنانچه شیاطین جن وحی کننده باشند، در دل انسانهای گمراه وسوسه می افکنند.

9- وحی به پیامبران:

گرچه در برخی موارد وحی درباره غیر پیامبران استعمال شده ، لیکن در اکثر موارد درباره پیامبران آمده است. آیاتی چون 163/ نسا و 3/یوسف و 19/انعام و دهها آیه دیگر .

در این موارد وحی کننده خدای متعال و گیرندگان وحی پیامبران الهی بوده اند. مفاد وحی حقایق و معارف الهی است که از جانب خدا برای انسانها فرستاده شده است.

ج) قرآن و امکان وحی

در قرآن کریم به مساله امکان وحی پرداخته است که نگاهی اجمالی به آن می شود:[10]

قرآن کریم اشاره دارد وقتی پیامبران برای هدایت مردم برانگیخته می شدند، از اینکه انسانی برای هدایت آنها از سوی خدا وحی آورده است تعجب کرده ، زبان به اعتراض می گشودند.[11]

این آیات دو دسته هستند:

 دسته اول آیاتی که برخورد اقوام تمام انبیا را مطرح می کنند مانند اینکه وقتی پیامبرانشان آنها را به خدا دعوت می کردند، می گفتند: جز بشری مثل ما نیستند. می خواهید ما را از آنچه پدرانمان می پرستیدند، باز دارید؟[12]

عامل اصلی ایمان نیاوردن مردم به پیامبران الهی از دیدگاه قرآن این بود که امکان ارتباط وحیانی انسان با خدا و برانگیخته شدن بشر از سوی خدا را قبول نداشتند.[13]همین امر باعث بد فرجامی آنان شد.[14]

دسته دوم آیاتی هستند که به طور مشخص به این بهانه قوم برخی از پیامبران اشاره دارد . مثلا به قوم نوح علیه السلام و برخورد اشراف اشاره می کند و اینکه اعتراضات آنها به نحوی به امکان ارتباط وحیانی انسان مربوط می شود.[15]

قرآن کریم با دو مطلب به بهانه اقوام پیامبران مبنی بر بشر بودن آنان برای عدم پذیرش نبوت آنان جواب می دهد:

 الف) مردم به پیامبر خود می گفتند: هل هذا الا بشر مثلکم؟[16] و خدا در پاسخ می فرماید: و ما ارسلنا قبلک الا رجالا نوحی الیهم فاسئلوا اهل الذکر[17] ان کنتم لا تعلمون[18]

 ب) قرآن وحی را موهبت الهی می داند. این تصور غلط است که بشر نمی تواند ارتباط وحیانی با خدا داشته باشد.[19] پیامبران بشر هستند و خواص بشری مثل خوردن آشامیدن دارند و از مرگ هم مصون نیستند.[20]

در آیات دیگری نیز دیده می شود که اقوام پیامبران بشر را در دریافت وحی نالایق می پنداشتند و تقاضای نزول فرشتگان را داشتند.[21] که از این امر استفاده می شود مشکل اصلی آنان در توانایی بشر به داشتن ارتباط وحیانی بوده نه قدرت خداوند؛ زیرا می خواستند که برای راهنمایی آنان از فرشتگان رسول بفرستد.

خداوند تحقق در خواست آنان بی فایده به حال آنان بیان می کند.[22]خداوند آیات تکوینی و تشریعی بسیاری دارد اما آنان آیه ای می خواستند که تاثیر بنیادین در جهان داشته باشد و وقتی چنین آیه ای از سوی خدا بیاید برای کسانی که ایمان ندارند و یا از ایمان خود سودی نمی بردند فایده ای ندارد مانند فرعون.[23] بنابراین عدم تسلیم مردم در برابر پیامبران به بهانه بشر بودن ایشان وجهی ندارد.

د) دلیل منکران امکان وحی

برخی با وجود اعتقاد به خدا ممکن است منکر امکان وحی شوند. با این دلیل که:

1-       خداوند موجود متعالی است ولی انسان مادی بوده سنخیتی با خدا ندارد تا با او ارتباط وحیانی داشته باشد. نقد: در جواب به این سخن باید گفت انسان دارای روح ملکوتی است.[24] و روح انسان هویت واقعی او و مسجود فرشتگان بوده است.[25] علاوه بر آن مراتب کمال و وجودی متعددی برای انسان مطرح است. صدرالمتالهین بیان می کند که انسان کامل جامع عوالم سه گانه تعقل ، تخیل و حس در حد اعلا است. قلب او نورانیت پیدا می کندو بدون تعلیم بشری بر علومی که دیگران از درک آن عاجزند ، می تواند احاطه یابد و فرشته وحی را دیده کلام الهی را بشنود. بنابراین گرفتن وحی بدون واسطه و با واسطه ممکن است.[26]راه رسیدن به مقام دریافت وحی پاک کردن جان از معاصی ، لذت جویی، وسوسه های شیطانی و تعلقات دنیوی است. با این ویژگیها آیا انسان نمی تونند ارتباط وحیانی داشته معارف غیر قابل دریافت از مجاری عادی(حس ، عقل، تجربه) را دریافت کرده امراض فکری و اعتقادی آنها را شفا دهد؟[27]

2-       اینکه انسان نمی تواند ارتباط وحیانی داشته باشد دلیل بر عدم امکان وحی است اگر وحی امکان و ضرورت دارد باید تمام انسانها از آن نصیبی ببرند و اختصاص به عده ای نداشته باشد.

نقد: این سخن درستی نیست. موهبت وحی به افراد خاصی عطا شده است[28] نه اینکه خود افراد بدون عنایت الهی بر این امر توانا باشند. فقط برخی از انسانها که عنایت الهی شامل آنهاست ارتباط وحیانی با خدا دارند و خدا می داند آنها چه کسانی هستند.[29]

علل عدم پذیرش امکان وحی

تردید در توانایی انسان به داشتن ارتباط وحیانی عللی دارد که نسبت به وجود خدا اعتقاد دارند و افرادی که برای جهان خدایی معتقد نیستند، فرق می کند.

کسانی که هستی را منحصر در عالم مادی می دانند طبیعی است که منکر وحی شوند، برای آنها باید اول وجود خدا ثابت شود، سپس بر امکان وحی استدلال شود. اما کسانی که در عین خداباوری منکر وحی هستند، دو دسته اند:

- عدهای برای رهایی خود از هر قید و تکلیفی وحی را نمی پذیرند تا از تکالیف وحیانی شانه خالی کنند . چنانکه برای آزادی عمل قیامت را منکر می شوند.[30] بهانه سران اقوام در مقابل پیامبران از این گونه است.

- عده ای به علل معرفتی از جمله نداشتن شناخت کافی نسبت به خدا و انسان و شرایط ارتباط وحیانی منکر وحی هستند. اگر آنها خدا و صفات ربوبی را بشناسند می فهمند حکمت اقتضا می کند برای هدایت انسانها به سعادت از طریق وحی آنا رهنمون شوند.[31]

گروهی از مردم نیز بینش سطحی دارند و امور را از این روزنه تحلیل می کنند.[32] اینان برخورداری از امکانات دنیوی را مایه رهایی از عذاب آخرت و کرامت واقعی انسان می دانند. بنابراین اگر قرار است ارتباط وحیانی وجود داشته باشد، باید از کسانی باشند که در امور دنیوی سرآمد باشند.[33]

برای امکان وحی بهترین راه مشاهده‌ی شواهدی از معارفی است که خارج از روند طبیعی حاصل می­شود. معرفت های خارج از قلمرو حس و عقل که برای برخی از جانوران و انسانها حاصل می شود، اگرچه هم سنخ با وحی نمی باشد، ولی شواهدی بر امکان وحی هستند.الهام در جانوران، خوابهای راستین که نه از افکار آشفته سرچشمه می گیرد و نه از افکار روزانه پدید آمده است و نه حاکی از ضمیر پنهانی است ، بلکه از یک واقعیت جدا از ذهن و اندیشه حکایت می کند، و نیز الهامات[34] درجه ضعیفی از هدایت غیر عادی است؛ وقتی این مطلب پذیرفته شد، دلیلی ندارد درجه بالاتر آن در پیامبران نفی شود.                                                     

تحلیل های ناصحیح

برخی از امکان وحی را قبول ندارند، تلاش می کنند که آتچه واقع شده، یعنی احکام و معارف آورده شده که قابل دسترسی از طریق عادی نیست را به نحوی که خود می خواهند تحلیل کنند. برخورد این افراد شباهت زیادی دارد با آیاتی از قرآن که درباره برخورد اقوام پیامبران الهی با آنها بوده است.

مثلا اقوام پیامبران به آنها نسبت جنون و جادوگری می دادند[35] یا ایشان را به آموختن از دیگران،[36] شاعر بودن،[37] دروغ گویی[38] و برتری طلبی،[39] متهم می کردند.

برخی نیز می گویند پیامبران نوابغی بودند که برای نجات جامعه انسانی از پرتگاه انحطاط اخلاقی و هدایت آنان قیام کردند. آنان در مورد اوضاع مردم تامل کردند و نتیجه آن به سروش درونی تجلی یافت و گمان بردند که از جایی به آنان وحی می شود.

ادعای جاه طلبی یا درون نگری پیامبران و در نتیجه تصور اینکه به آنها وحی شده با این دلایل درست نمی باشد:

  1- پیامبران در آنچه به عنوان وحی بیان می کردند، هیچ گونه تردیدی نداشتند و با قاطعیت سخن خود را به خدا نسبت می دادند[40]و با توجه به پاکی و صداقت آنها ، حتی دشمنان نیز به این امر اعتراف می کردند، در حالیکه اگرچیزی را با نبوغ خود یافته بودند به این صورت به خدا نسبت نمی دادند.

  2- اندیشه نوابغ و سیاستمداران مدام در حال تغییر است ولی آنچه پیامبران آوردند دچار تغییر و تحول نیست.

  3- نوابغ با سابقه علمی و تلاش تدریجی به نتیجه می رسند؛ حال آنکه پیامبران الهی بدون سابقه دانش آموزی معارف متعالی مربوط به مبدا و معاد را مطرح می کنند.[41]

  4- معارفی را که پیامبران آورده اندمربوط به ابعاد مختلف جهان هستی و انسان است و یک نابغ در تمام زمینه ها نمی تواند سخن تازه داشته باشد و در جامعه شان نیز سابقه نداشته است.

  5- پیامبران برای اثبات ارتباط وحیانی معجزه ارائه می دادند در حالیکه هیچ نابغه یا سیاستمداری چنین نکرده است.

  6- پیامبران همواره یکدیگر را تایید می کردند ، مثلا حضرت عیسی علیه السلام هم تورات را تایید کردند و هم آمدن پیامبر صلی الله علیه و آله را بشارت دادند[42]. در حالیکه سیاستمداران و نوابغ نسبت خطا به یکدیگر می دهند.

  7- سیاستمداران و نوابغ به هیج وجه با اطمینان از آینده حوادث خبر نداده اند ، در حالیکه پیامبران از حوادث آینده خبر داده اند. خبر صالح علیه السلام به نزول عذاب بر قوم خود بعد از پی کردن ناقه[43] و خبر حضرت محمد صلی الله علیه و آله از شکست رومیان از فارس و شکست فارس بعد از مدتی دیگر.[44]

وحی از دیدگاه فلاسفه اسلامی

الف) رابطه عقل و وحی

کلیه علوم و معارف انسان مبتنی بر عقل و بهره گیری از براهین عقلی و در نهایت قضایای بدیهی [45]است. وحی نیز از امور مبتنی بر عقل است ، اگر وجود آفریدگار جهان و صفات جمال و جلال او و ضرورت هدفداری در آفرینش انسان و جهان وتجرد و بقای روح انسان و ضرورت نبوت و ارسال پیامبران برای ارشاد و هدایت انسانها در تامین سعادت دنیوی و اخروی آنها با براهین عقلیه به اثبات نمی رسید، وحی جایگاه استواری نداشت .

بنابراین عقل و عقلانیت بهترین پشتوانه وحی به شمار می رود و طبعا بر وحی تقدم دارد عقل است که به وحی مشروعیت می دهد و آن را به عنوان یک امر واقع نما و حجت معتبر معرفی می کند.

از سوی دیگر وحی نیز کاشفیت و واقع نمایی عقل را تایید می کند و او را به عنوان حجت باطنی معرفی می نماید و مردم را به تعقل و پیروی از رهنمودهای عقل فرا می خواند. بنابراین عقل و وحی متقابلا یکدیگر را تایید می کنند در عین حال عقل در مرتبه مقدم قرار دارد زیرا مشروعیت و حجیت عقل بر حکم وحی توقف ندارد.[46]

اگر بر فرض محال تعارضی بین این دو در مسائلی چون توحید و معاد و سایر معارف رخ دهد به هیچ وجه قابل علاج نیست چون تقدم هریک بر دیگری مستلزم فرورفتگی پایگاه مشترک هردوی آنها که روبنا باشد ، فرو می ریزد؛ زیرا تکیه گاه اعتقاد به حق بودن وحی و لزوم پیروی از آن همانا عقل قطعی است.

همان طور که ضرورت وحی و نبوت و لزوم تحقق آن را عقل قطعی تبیین می کند و حجیت ره آورد وحی را برهان عقلی تثبیت می کند ، اعتبار برهان عقلی و حجیت یافته های عقل قطعی را نیز وحی به عهده دارد و آن را تایید و تحکیم می نماید.[47]

ب) دیدگاه برخی فلاسفه‌ی اسلامی درباره‌ی چیستی وحی

در این مجال به اختصار دیدگاه فلاسفه درباره وحی بررسی می شود:

1- سقراط(469-399ق م)

سقراط اعتقاد داشت که یک ندای روحانی رسالتی به عهده او گذاشته است که باید آن را به مردم برساند. معبد مشهوری در شهر دلفی در یونان وجود داشت که کاهنان آن در پاسخ به سؤالات زائران از آنچه به آنها الهام (وحی) می شد، کمک می گرفتند. افلاطون نقل می کند که آن کاهنان سقراط را حکیم ترین شخص می دانستند.

2- افلاطون(428- 347 ق م)

وی سعادت جامعه را در این می داند که قوه فلسفی و سیاسی در فرد واحد جمع شود. به عبارتی حکومت دست فیلسوف باشد. بعد صفاتی را برای حاکم فیلسوف بر می شمارد. اما افلاطوندرباره نبوت به معنای حقیقی آن بحث مشخصی نیاورده است. گرچه او درباره مثل و خیر سخن گفته است اما اینها با گزینش الهی درباره انبیا متفاوت است.

3- فارابی( 339-295 ه)

فلاسفه اسلامی مباحث فلسفه قدیم را با مباحث اسلامی در هم آمیخته اند. در این میان فارابی قوای نفس را به قوه غاذیه ، قوه حاسّه، قوه متخیله ، قوه ناطقه و نزوعیه تقسی کرده و بالاترین آن را قوه ناطقه می داند.

به عقیده وی هرگاه قوه متخیله کامل باشد و محسوسات بر آن غلبه پیدا نکنند در چنین حالتی حال خواب و بیداری یکسان است و قابلیت فیض عقل فعال را پیدا می کند.

از دیدگاه فارابی نبوت حاصل از کامل ترین مراتب قوه متخیله است در حالیکه فیلسوف از طریق عقل جهت رسیدن به ماتب اقدام می کند و عقل مرحله بالاتر از قوه مخیله است و به نظر می رسد او مقام نبی را پایین تر از مقام فیلسوف می داند. البته مصدر و منبع الهام در هر دو عقل فعال است.

4- ابن سینا( 428-370 ه)

ابن سینا برای پیامبر سه ویژگی بیان می کند: 1- از قوه قدسیه بهره مند باشد تا بتواند به عقل فعال بدون فکر و نظر متصل شود. 2- دارای مخیله قوی باشد که بتواند امور گذشته و حال و آینده را تخیل کند و از طریق آن بتواند امور زمانهای دیگر را نیز خبر دهد. 3- نفس او قادر بر نابود کردن و تغییر جهان باشد.

حق این است که این سه ویژگی خاص انبیا نیست بلکه عارفان و صاحبان مقامات هم این ویژگی ها را دارند.

بنابراین در مجموع [48]از نظر فلاسفه نبوت در اثر استکمال قوه ناطقه انسان به وجود می آید. مصدر وحی عقل فلک قمر است. نبوت به معنی فیض رسیده از جانب عقل فعال برای هر آن کس که اهلیت داشته باشد به طور دائمی وجود دارد. نبوت از سایر انواع معرفت ممیزه خاصی ندارد.

وحی در نگاه مسیحیت

مسیحیان در مورد پدیده وحی نظرات گوناگون دارند که عبارتند از:

1- انتقال مطالب و حقایق از سوی خدا به بشر

به گفته دایرة المعارف کاتولیک وحی را می توان به عنوان انتقال برخی حقایق از جانب خداوند به موجودات عاقل از طریق وسائطی که ورای جریان معمول طبیعت است تعریف نمود.[49]

2-تجربه دینی ؛ نوعی مواجهه پیامبر با خدا

خداوند وحی فرستاده ولی نه با املای یک کتاب معصوم ( مصون از تحریف و خطا) بلکه با حضور خویش در حیات مسیح علیه السلام و سایر پیامبران بنی اسرائیل . در این صورت کتاب مقدس وحی مستقیم و متن ناب وحی نیست بلکه گواهی انسان بر بازتاب وحی در آینه احوال و تجارب بشری است.[50] به عبارت دیگر مضمون وحی به معنای مجموعه ای از دانشها و حقایق غیبی نیست که به پیامبر القا شده ، بلکه حضور خداست که از طریق تاثیر گذاری در تاریخ وارد قلمرو تجربه بشر می گردد.[51]

تجربه که نوعی حالت درونی مواجهه و آگاهی بی واسطه است که برای انسان رخ می دهد، ویژگیهایی دارد که پاره ای از آنها عبارتند از:

   1- دریافت آگاهانه یک پدیده

   2- دریافت مستقیم و بدن واسطه.

   3- شخصی و خصوصی بودن.

   4- استقلال از مفاهیم و استدلالهای عقلی.

   5- انتقال ناپذیری.

بنابراین تجربه دینی حالتی درونی است که از احساس حضور امری متعالی مانند خدا یا تجلیات الهی و یا موضوعی مرتبط با خدا برای مؤمنان برخی ادیان پدید می آید و تجربه کننده آن را دینی می داند. شکست الهیات عقلی در غرب و پایین آمدن دین به مرتبه اخلاق و نیز تعارضات دانش بشری با برخی تعالیم مسیحیت و نقد پذیری کتاب مقدس از اموری بود که در پیدایش تجربه دینی تاثیر داشت.[52]

این دیدگاه دین را به یک بعد آن یعنی احساس شخصی فروکاسته ، محتوای معرفتی دین و ابعاد اجتماعی سیاسی و فرهنگی دین را نادیده گرفته است.[53]

در این دیدگاه تجربه دینی به معنای مواجهه پیامبر با خداست اما پیام وحی در واقع تفسیر و ترجمه پیامبر از این مواجهه اش می باشد. وحی سرشت زبانی ندارد بلکه از مقوله انفعالات درونی و حالات روحی است. خدا جملاتی را القا نکرده است تا پیامبر ادعا کند وازه های همان جملات را دقیقا به کار برده است.[54]

3- افعال گفتاری

وحی مجموعه ای از افعال گفتاری است. به این معنا که او ارتباطی با خدا برقرار کرده و خدا در این ارتباط زبانی افعال گفتاری انجام داده ؛ یعنی خدا (گوینده) جملاتی معنا دار از زبانی خاص را برای پیامبر (مخاطب) بیان می کند.

 زبان خاص همان فعل گفتار است ، پیام وحی در حقیقت فعل ضمن گفتاری است. بنابراین وحی چهار رکن دارد: 1- خدا 2- پیامبر 3- فعل ضمن گفتار 4- فعل گفتار. [55]

نتیجه گیری

حقیقت وحی در نگاه اسلام و مستشرقین تفاوت بسیار دارد. مستشرقین گاه جانب انصاف را فراموش کرده به بیراهه رفته وحی را تجربه دینی یا افعال گفتاری یا انتقال پیام از سوی خدا دانسته اند. در مورد وحی بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز بیان داشته اند که حقیقت وحی بر پیامبر صلی الله علیه و آله چیزی نیست جز مطالب تورات و انجیل و یا اشعار امیة بن ابی الصلت و یا اشعار و مطالبی که از تماس با جنیان گرفته شده یا با ملاقات از مسیحیان دریافت شده است .

در حالیکه نشانه های بسیاری بر وحیانی بودن قرآن و اینکه از سوی خدای متعال بدون دخالت بشر است ، وجود دارد چنانکه برخی مستشرقین منصف به آن دست یافته و اقرار کرده اند.

فهرست منابع

                     قرآن کریم

1-                    ابن هشام، ابی محمد عبد الملک: سیرة النبی صلی الله علیه و آله ، انتشارات دار الفکر،بی چا، 1356هق

2-                    امینی، ابراهیم: وحی در ادیان آسمانی، انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه، چاپ اول،قم، 1377.

3-                    ایزوتسو، توشیهیکو: خدا و انسان در قرآن ، ترجمه : احمد آرام، چاپ اول، شرکت سهامی انتشار، تهران، 1361.

4-                    باربور، ایان: علم و دین، ترجمه: بهاء الدین خرمشاهی، انتشارات مرکز نشر دانشگاهی، چاپ سوم، تهران، 1379.

5-                    بلاشر، رژی: در آستانه قرآن، ترجمه : محمود رامیار، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، تهران، 1374.

6-        الجزری(ابن اثیر)، مجد الدین ابی السعادات، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، انتشارات مؤسسه اسماعیلیان، چاپ چهارم، قم، 1364.

7-                    جوادی آملی ، عبدالله: پیرامون وحی و رهبری، انتشارات دار الزهرا، چاپ اول، 1368.

8-        راغب اصفهانی، ابی القاسم حسن بن محمد: المفردات، تحقیق : ندیم مرعشلی، بی جا، دارالکتاب العربی، 1972.

9-        زمانی ، محمد حسن: آشنایی با استشراق و اسلام شناسی غربیان، انتشارات بین المللی المصطفی، چاپ اول ، قم، 1388.

10-               -------------: مستشرقان و قرآن ، انتشارات مؤسسه بوستان کتاب، چاپ دوم، قم، 1387.

11-      سعیدی روشن، محمد باقر: تحلیل وحی از نگاه اسلام و مسحیت، انتشارات مؤسسه فرهنگی اندیشه، چاپ اول، 1375.

12-      شایگان، داریوش: هانری کربن آفاق تفکر معنوی در اسلام ایرانی، ترجمه: باقر پرهام، انتشارات فروزان، تهران، چاپ چهارم، 1385.

13-               شیرازی، صدرالدین محمد: المبدا و المعاد، انتشارات دار الهادی، بیروت، چاپ اول، 1420هق.

14-               طباطبایی، سید محمد حسین: المیزان فی تفسیر القرآن،

15-               طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ترجمه: ابوالقاسم پاینده، انتشارات اساطیر، چاپ پنجم، تهران،، 1375.

16-               عراقچی همدانی، علی: هشتاد درس از نبوت، قم، انتشارات سوم شعبان، 1385.

17-      العکبری البغدادی، محمد بن محمد بن نعمان(شیخ مفید): تصحیح اعتقادات الامامیة، انتشارات دارالمفید، چاپ دوم، بیروت، 1414هق.

18-               قائمی نیا، علیرضا: وحی و افعال گفتاری، انتشارات انجمن معارف اسلامی ایران، چاپ اول، قم، 1381.

19-               کریمی، مصطفی: وحی شناسی، انتشارات مؤسسه امام خمینی رحمة الله علیه ، چاپ اول، قم، 1386.

20-               المسیر، احمد: الرسول و الوحی، انتشارات دار ابن کثیر، دمشق، 1407هق.

21-               معرفت، محمد هادی: شبهات و ردود حول القرآن الکریم، انتشارات مؤسسه التمهید، چاپ اول، قم، 1423هق.

22-      جان احمدی، فاطمه : تصویر حضرت محمد صلی الله علیه و آله و حضرت زهرا سلام الله علیها در دایرة المعارف اسلام، زیر نظر محمود تقی زاده داوری، انتشارات شیعه شناسی، چاپ اول، قم، 1388.

23-               هیک ، جان: فلسفه دین ، ترجمه: بهزاد سالکی، انتشارات بین المللی الهدی، چاپ اول، تهران، 1376.

24-               وجدی، محمد فرید: دائرة المعارف القرن العشرین ، انتشارات دارالمعرفة، بی چا، بیروت، بی تا.

25-               یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب: تاریخ الیعقوبی، انتشارات دار صادر، بیروت، بی چا، بی تا.

26-               نشریه قرآن پژوهی خاور شناسان، دو فصلنامه تخصصی، مرکز تحقیقات قرآن کریم المهدی، شماره 4، 5 و 6.

27-               نشریه معرفت، علمی ترویجی در زمینه علوم انسانی، ویژه وحی، شماره 60.

 

 

 

 



[1] -  اقتباس از: عراقچی همدانی، علی: هشتاد درس از نبوت، صص 61-63.

[2] - اقتباس از: سعیدی روشن، محمد باقر: تحلیل وحی از نگاه اسلام و مسحیت، صص 98-33.

[3] - راغب اصفهانی، المفردات: کلمه وحی.

[4] - امینی، ابراهیم: وحی در ادیان آسمانی ، صص 18-17.

[5] - محمد بن نعمان ( شیخ مفید) : تصحیح اعتقادات الامامیة، صص 121-120 به نقل از امینی، ابراهیم:وحی در ادیان آسمانی،صص28-27.

مطالعه کیفیت نزول وحی رک: شیخ مفید، تصحیح اعتقادات الامامیة، ج 5، ص 81.

[6] - طباطبایی، سید محمد حسین: المیزان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 159.

[7] - اقتباس از : امینی ، ابراهیم: وحی در ادیان آسمانی ، صص 25-19.

[8] - شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ص 121.

[9] - همان.

[10] - نشریه معرفت: مقاله امکان وحی ، شماره 60، با تصرف و تلخیص.

[11] - یونس/2.

[12] - ابراهیم/10.

[13] - اسرا/3.

[14] - تغابن/6.

[15] - مومنون/ 24 و 33 ونیز : شعرا/ 154 و 186 و نیز: یس/ 15 و نیز : فرقان/7.

[16] انبیا/3.

[17] - علت اینکه می فرماید از اهل ذکر ( اهل کتاب بپرسید): 1- مشرکان اهل کتاب را اهل کتاب را اهل فرهنگ و علم و بزرگ شمرده با آنها مشورت می کردند. 2- اهل کتاب را هدایت یافته تر از مسلمانان می دانستند. 3- آنها به نفع پیامبر صلی الله علیه و آله دروغ نمی گویند.

[18] - انبیا/7.

[19] - ابراهیم /11.

[20] - انبیا/8.

[21] - فصلت/14 و انبیا/ 3-2.

[22] - انعام/158.

[23] - یونس/90.  

[24] - سجده/ 9-7 و نیز: مومنون/ 14-12.

[25] - ص / 72-71.

[26] - شیرازی، صدرالدین محمد: المبدا و المعاد، صص 614-608.

[27] - شعرا/194-193.

[28] - ابراهیم/11.

[29] - انعام/124.

[30] - قیامت/5.

[31] - انعام/91.

[32] - روم/7 و نیز: غافر/83 و 35-34.

[33] - زخرف/32-31.

[34] - مانند الهامی که به مادر حضرت موسی علیه السلام شد که فرزندش را در جعبه ای قرار داده به نیل افکند. قصص/7.

[35] - ذاریات/52.

[36] - دخان/14.

[37] - صافات/36.

[38] - غافر/24.

[39] - مومنون/24.

[40] - انعام/60.

[41] - شوری/52.

[42] - صف/6 و نیز: متی، 17:5 ونیز: یوحنا، 14:16 .

[43] - هود/65.

[44] - روم/4-1.

[45] - قضایایی هستند که عقل بدون نیاز به استدلال حکم آنها را صادر می کند مانند امتناع اجتماع و ارتفاع نقیضین و اجتماع ضدین و اینکه کل از جزء خودش بزرگتر است و اینکه مقادیر مساوی با یک مقدار با یکدیگر مساویند و اینکه هیچ امر حادثی بدون علت به وجود نمی آید و ضرورت سنخیت بین علت و معلول.

عقل به صحت این قضایا گواهی می دهد و نیاز به اقامه برهان ندارد بلکه تصور موضوع و محمول با تصدیق همراه است.

[46] - امینی ، ابراهیم: وحی در ادیان آسمانی ، صص 194-190 با تصرف و تلخیص.

[47] - جوادی آملی ، عبدالله: پیرامون وحی و رهبری ، صص 287-285 با تصرف و تلخیص.

[48] -  اقتباس از: المسیر، احمد: الرسول و الوحی، صص 232-211.

[49] -  هیک ، جان: فلسفه دین، ص 132.

[50] -  باربور، ایان: علم و دین، ترجمه: بهاء الدین خرمشاهی، ص 131.

[51] -  سعیدی روشن، تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، ص 119.

 

[52] -  اقتباس از: کریمی، مصطفی: وحی شناسی، صص 125-122.

[53] -  عباسی ، ولی الله: تجربه گرایی دینی و وحی، نشریه معرفت، شماره 60، ص 46.

[54] -  قائمی نیا ، علیرضا: وحی و افعال گفتاری، صص 191-190.

[55] -  اقتباس از: قائمی نیا، علیرضا: وحی و افعال گفتاری، صص 74-69.